سنهء تسع و عشرين و خمس مائه فرمان يافت . بيست و پنج سال عمر داشت . سلطان مسعود ابن محمد بن ملكشاه بن الب ارسلان بن جغريبك بن ميكائيل بن سلجوق ، چون طغرل بهمدان در گذشت ، اركان دولت بعضى ببغداد فرستادند و مسعود را دعوت كردند و بعضى بآذربيجان داود بن محمود را . اما سلطان مسعود مبادرت كرد و پيش از داود بهمدان رسيد . ملك برو قرار گرفت . جهت فتنهء داودى و اتابك قراسنقر كه ركن معظم دولت بود و طرف داود داشت ، داود را ولى عهد كرد و دختر خود گوهر خاتون را به دو داد و او را بپادشاهى آذربيجان و اران و ارمن فرستاد . داود تبريز را دار الملك ساخت و كار دولت او رواجى پذيرفت . هفت سال در آذربيجان و اران و ارمن پادشاه بود ، پس جمعى را از تبريز بالحاد منسوب كردند . داود ايشان را بكشت . ملاحده بدين انتقام فدائى فرستادند و در سنهء ثلاث و ثلاثين ، او را در ميدان ، بر در حمام كارد زدند ، بدان در گذشت . خليفه مسترشد بر قصد سلطان مسعود و سلطان مسعود بر قصد او عزم رزم همديگر كردند . بدينور فريقين را حرب رفت . هزيمت بر لشكر خليفه افتاد . خليفه بر دست سپاه سلطان گرفتار شد و بعد از مدتى بر ظاهر مراغه ، ملاحده او را بدرجهء شهادت رسانيدند ، چنان كه ذكر رفت . بعد از آن ببغداد رفت . راشد خليفه ازو منهزم شد و بر در اصفهان ، او نيز بر دست فدائى ملحد شهيد گشت و سلطان مسعود مقتفى را خلافت داد و خليفه او را سلطان غياث الدين مسعود قسيم امير - المؤمنين لقب داد . سلطان مسعود با همدان مراجعت نمود . در اليشتر ، جمعى از اميران سر مخالفت داشتند سلطان بيك شب ، از همدان به اليشتر رفت و بر سر ايشان فرو آمد . ناچار بمطاوعت در آمدند . سلطان گناهشان ببخشيد . پس وزارت بخواجه كمال الدين محمد خازن داد و او در وزارت چنان متمكن شد كه اميران