هفتاد و دو سال عمر داشت . [ امير معزى گويد : شعر وفات شاه جهان سنجر نكو سيرت * كه بود در چمن خسروى خرامان سرو بروز شنبه چهار از ربيع اول بود * بسال پانصد و پنجاه و سه بخطهء مرو ] [1] بعد ازو خواهرزاده اش محمودخان بن محمدخان ، از نسل بغراخان ، را پادشاهى دادند . پنج سال و نيم حكم كرد . مؤيد آيبه در رمضان سنهء سبع و خمسين و خمس مايه بر او خروج كرد و او را بگرفت و ميل كشيد . بعد از يك سال در گذشت . پادشاهى خراسان ، بعضى بمؤيد آيبه و بعضى بخوارزمشاه [ و بعضى بغوريان ] [2] رسيد . سلطان محمود ابن محمد بن ملكشاه بن الب ارسلان بن جغريبك بن ميكائيل بن سلجوق بعد از پدر در عراق بپادشاهى نشست و بعد از آن كه با عم جنگ كرد و به صلح انجاميد ، عمش نيز ملك عراق و آذربايجان و بغداد و ديار بكر و فارس و اران و ارمن و گرجستان برو مسلم داشت و مسترشد خليفه او را سلطان مغيث الدين
[1] - فقط در ، م . به نظر مىرسد كه الحاقى باشد . زيرا امير معزى تا اين سال زنده نبوده و آخرين تاريخى كه ميتوان در اشعار او يافت راجع به معين الدين مختص الملك ابو - نصر احمد بن فضل بن محمود كاشى است كه در 518 بوزارت رسيده و با توجه به اين كه معزى حداقل از موقع جلوس ملكشاه ( 465 ) شاعرى توانا بوده ، روزگار يافتن او تا سال 553 بسيار مستبعد بلكه محال است . ( رك : مقدمه ديوان امير معزى بقلم مرحوم عباس اقبال تهران 1318 ) [2] - ب : خوارزم شاه غوريان .