responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 451


بلخ به حضرت سلطان آمد . خوان سالار اين حال به دو باز گفت و درين كار مدد طلبيد .
امير قماج خراج ايشان را ضمان كرد ، بسى هزار گوسفند و شحنگى آن قوم بستد .
پسر را آنجا فرستاد . فرمان نبردند خود نيز بر سبيل شكار بدان حدود بيرون رفت .
چون غزان پدر و پسر را به يك جا تنها دريافتند ، هر دو را بكشتند و بترسيدند ازين توهم . رسولى به حضرت سلطان فرستادند و استغفار كردند و زينهار خواستند و خون بها پذيرفتند . سلطان خواست كه عذر ايشان بپذيرد جمعى امرا مانع شدند و او را بالزام بجنگ ايشان بردند . غزان زن و بچه در پيش داشتند و بتضرع زنهار خواستند و از هر خانه يك من نقره و يك اسب مىدادند بجرم [1] . سلطان [ سر مرحمت داشت ] [2] يرنقش هروى مانع شد و جنگ در پيوست . ديگر امرا على رغم يرنقش در جنگ سستى كردند . سلطان با سپاه منهزم شد و خلقى بسيار در راه سفيجاب [3] هلاك گشت .
شخصى از حواشى سلطان ، نامش مودود بن يوسف كه به شكل [4] مشابه سلطان بود ، در دست غزان اسير شد . غزان پنداشتند كه سلطان است . پيشش زمين بوس كردند و او را بر تخت نشاندند . چندانكه او مىگفت كه من سلطان نيستم ، مسموع نمى - داشتند . تا يكى او را بشناخت و تصديق قول او كرد و گفت مطبخىزادهء سلطان است .
او را انبانى آرد در گردن افكندند و به ياوه [5] از خيل خود بيرون كردند و در عقب سلطان به مرو رفتند . حشم سلطانى منهزم شده با هم نيامده بود . معدودى چند كه در حضرت سلطان بودند بگريختند . سلطان اسير شد . غزان او را زمين بوس كردند و بر تخت نشاندند و از خود كارداران فرو داشتند و هر چه خواستند كردند تا به حدى كه مناشير بنوشتندى و بالزام از سلطان نشان بستدندى . قرب چهار سال ، سلطان در ميان ايشان بود و درين مدت از بيم آنكه زنش تركان خاتون در دست ايشان بماند ، تدبير استخلاص نمىكرد .



[1] - ق اضافه دارد : نستد
[2] - ق : همچنان مرحمت ميفرمودند
[3] - ب . ر ، سنجاب - ب ، ندارد
[4] - ق : به صورت
[5] - نسخ : پياده

451

نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 451
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست