در اين جا از معجزات رسول ( ص ) نكته ايست كه از رسول ( ص ) مرويست كه دشت قطوان مرغزاريست از مرغزارهاى بهشت . چون آن زمين در ولايت كفار است ، مردم تحقيق معنى اين نقل نمىكردند تا چون اين همه مسلمانان آنجا شهيد شدند سر اين معنى باظهار رسيد . شكوه سلطان سنجر ازين شكست در دل مردم كم شد . در سنهء ثلاث و اربعين ، سلطان سنجر بعراق آمد برادرزاده اش مسعود بن محمد به خدمت او پيوست . درين حال سلطان بهرامشاه غزنوى فتح نامهء جنگ غوريان و خبر مرگ سام و سر سورى شهزادهء غور بسلطان سنجر فرستاد . فخر الدين خالد هروى درين معنى گفت : آنها كه بخدمتت نفاق آوردند * سر جملهء عمر خويش طاق آوردند دور از سر تو ، سام بسر سام بمرد * اينك سر سورى بعراق آوردند در سنهء اربع و اربعين و خمس مائة ، على چترى [1] كه سلطان او را از مرتبهء مسخرگى بدرجهء امارت هرى و حجابت رسانيده بود ، بر سلطان خروج كرد و با علاء الدين حسين غورى متفق گشته ، بجنگ سلطان آمد . بعد از محاربه منهزم شدند و اسير گشتند . على چترى را بكشت و علاء الدين حسين را محبوس گردانيد . مردى ظريف و شيرين سخن بود ، خداوند نظم و نثر . بسخنان دلاويز خود را بر دل سلطان شيرين كرد تا سلطان باز ملك غور به دو داد . در سنهء ثمان و اربعين و خمس مائه ، سلطان سنجر در دست غزان گرفتار شد و حال چنان بود كه غزان عددى بىشمار بودند و بريشان هر سال بيست و چهار هزار گوسفند مقرر بود كه بمطبخ سلطان رسانيدندى و محصل از قبل خوان سالار رفتى . مگر محصل با امراى آن قوم سختانه گفت . او را بكشتند و من بعد چيزى ندادند . خوان سالار از خود خرج مىكرد و با سلطان نمىيارست گفتن . تا امير قماج والى
[1] - در تواريخ اين اسم بطور مختلف آمده و صورتى را كه در راحة الصدور آمده ترجيح دادم . رجوع كنيد ايضا به سلجوقنامه .