و اعمال فراتى عراق و آذربيجان و موغان واران و ارمن و گرجستان [1] سلطان محمد را بود و باقى ممالك سلطان بركيارق را و نام هر يك در ولايات آن ديگر در خطبه نگويند . سلطان بركيارق عزيمت بغداد كرد . در راه رنج سخت [2] شد . پسر خود ملكشاه را ولى عهد گردانيد و با تابك اياز سپرد و در دوازدهم ربيع الاول سنهء ثمان و تسعين و اربعمائه به وروجرد در گذشت . بيست و پنج سال عمر داشت و دوازده سال [ و هشت ماه ] [3] پادشاهى كرد . سلطان محمد ابن ملكشاه بن الب ارسلان بن جغريبك بن ميكائيل بن سلجوق بعد از برادر ببغداد رفت ، بجنگ صدقه و اياز كه غلامان پدرش بودند و بمدد بركيارق با او جنگها كرده بودند و مىخواستند كه جاى بركيارق پسرش ملكشاه را باشد و لشكرى بسيار برايشان جمع شده بود چنان كه كثرت ايشان را بود . جنگى سخت اتفاق افتاد . در رزمگاه بالاى سر لشكر صدقه و اياز ، ابرى [ همچون ] [4] اژدهاى دهان باز كرده آتش از دهان او باران پديد شد . لشكر ايشان همه بترسيدند و سلاحها بيفكندند و بزنهار پيش سلطان محمد آمدند . سلطان محمد صدقه و اياز را بگرفت و بكشت [5] و ملكشاه بن بركيارق را محبوس كرد و به حضرت خلافت رفت مستظهر خليفه او را اعزاز و اكرام تمام نمود و سلطان غياث الدين محمد قسيم امير المؤمنين لقب داد . بعد ازين سلطان محمد با كار ملاحده پرداخت كه در زمان تنازع او با بركيارق ، كار ايشان قوت گرفته بود و احمد عطاش بر قلعهء شاه [6] در اصفهان متمكن
[1] - ق : گرجيستان [2] - نسخ : صعب [3] - م ، ر [4] - ق : بر صورت [5] - « صدقه در مصاف كشته شد و اياز گرفتار آمد . سلطان اياز را سياست فرمود . » ( راحة الصدور ) [6] - م : سياه دز - ر ، ف : سياه در . صحيح همان شاه دز است . در راحة ر آمده : « قلعهء دژ كوه كه سلطان ملكشاه بنا فرموده بود و شاه دژ نام نهاد . »