responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 445


شده بود و زيادت از سى هزار مرد در دعوت او رفته . سلطان بمحاصرهء قلعه مشغول شد . بعد از مدتى رزق قلعه تمام شد . وزير سلطان محمد ، سعد الملك [ آوجى ] [1] در الحاد از متابعان احمد عطاش بود . از قلعه پيغام به دو فرستاد كه جهت ما رزقى بفرست و الا قلعه بسپاريم . جواب فرستاد كه روزى دو ديگر تحمل كنيد تا اين سگ يعنى سلطان را از دست برگيريم . چون سلطان محرور مزاج بود ، هر ماه فصد كردى . سعد الملك آوجى فصاد سلطان را بفريفت تا او را به نيش زهر آلود فصد كند . اين حال از قول زن حاجب سعد الملك آوجى ، كه با معشوق خود شب بخلوت ، در اثناى حكايت مىگفت ، بسمع سلطان رسيد . سلطان روز ديگر خود را رنجور ساخت و فصاد را طلب فرمود . چون فصاد قصد فصد كرد ، سلطان بخشم درو نگريد . فصاد بترسيد . حال باز گفت . سلطان بفرمود تا فصاد را هم بدان نيش فصد كردند ، در حال بمرد . سلطان را در الحاد سعد الملك آوجى و عداوت او با سلطان هيچ شك نماند . او را با اتباع او بكشت و زن حاجب را بدان معشوق داد . هم در آن هفته قلعه مسخر شد . احمد عطاش را برسوائى تمام به شهر آوردند و بكشتند .
مردى پير نابينا كه او را علوى مدنى گفتندى ، در اصفهان در آخر كوچهء تاريك بن بسته خانه‌اى داشت . شبهنگام بر در آن كوچه بايستادى و دعا كردى تا كسى او را بدر خانه اش رساند . مردم تقربا الى الله او را به خانه اش بردندى . جمعى از آن خانه بدر جستندى و آن كس را در ربودندى و بانواع عذاب بكشتندى تا خلقى بسيار را بدين صورت تلف كردند . مردم را اقربا ناپديد مىشدند و هيچ پى بيرون نمىبردند . تا زنى از آن خانه چيزى خواست ، ناله‌اى شنيد . تصور رنجورى كرد .
او را دعا كرد . قوم خانه از بيم آنكه احوال ايشان ظاهر گردد ، خواستند كه آن زن را در خانه كشند و كشند . زن بجست و حال باز گفت . مردم درين جست و جو بودند . روى بدان خانه نهادند . علوى مدنى و زنش و بعضى از آن ملاحده را بگرفتند و چندى بجستند . در آن خانه سردابها و چاهها يافتند ، پر مردم چه كشته و چه



[1] - ب ، ق . راحة الصدور : آبى

445

نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 445
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست