گرفت . تقدير با تدبير ايشان موافق نشد . پيش از وصول به يكديگر ، اوايل محرم سنهء اثنى و تسعين و اربعمائه ، بساوه ملحدان انر را بكشتند . هم درين سال فرنگان بيت المقدس را از مسلمانان باز گرفتند و هفتاد هزار مسلمان را شهيد كردند . مؤيد الملك بعد از قتل انر از عراق به اران رفت ، پيش محمد بن ملكشاه و او را بر طلب ملك تهييج كرد . محمد بن ملكشاه با لشكرى گران آهنگ راه عراق كرد و ازين طرف در شوال اثنى و تسعين و اربعمائه ، لشكر بر بركيارق خروج كردند ، بسبب مجد الملك ابو الفضل قمى كه مستوفى ممالك بود و بنياد كار ملك برو و او كار بر امرا تنگ آورده بود . امرا اينانج بيغو و ابناى برسق با لشكر متفق شدند و قصد مجد الملك كردند . مجد الملك بگريخت و در حرم سلطان رفت . امرا بر در غلو كردند . مجد الملك چون ديد كه كار از حد رفت ، سلطان را گفت مرا بديشان ده تا فتنه زيادت نشود . [1] بركيارق نمىداد . امرا حرمت سلطان بگذاشتند و در رفتند و مجد الملك را بريش از پيش سلطان بيرون كشيدند و پاره پاره كردند و فتنه غلو گرفت . سلطان بركيارق از آن ميان كنارى گرفت و بگريخت . از راه رى باصفهان رفت و از آنجا بخوزستان شد . سيف الدين صدقه غلام سلطان ملكشاه با لشكرى به دو پيوست . عازم دار الملك شدند و از طرف اران ، محمد بن ملك شاه بهمدان رسيد و در غيبت بركيارق بسلطنت نشست . مؤيد الملك وزير شد . سلطان بركيارق ، در رجب سنهء ثلاث و تسعين ، با برادر جنگ كرد و منهزم شد . گوهر آئين شحنهء بغداد درين جنگ كشته شد . سلطان بركيارق منهزم بخوزستان رفت . امير اياز غلام سلطان ملكشاه با لشكر به دو پيوست . با عراق آمد و با برادر جنگ كرد و در جمادى الاخر سنهء اربع و تسعين ، محمد بن ملكشاه منهزم شد . مؤيد الملك اسير شد . پس از چند روز دل امرا بدست آورد و جهت سلطان تقبلات
[1] - فارسل مجد الملك الى السلطان يقول له المصلحة ان تحفظ امراء دولتك و تقتلنى انت لئلا يقثلنى القوم فيكون فيه وهن على دولتك . فلم تطب نفس السلطان بقتله ( ابن الاثير حوادث سال 492 ) .