كشيد ، بر بركيارق خروج كرد . بركيارق را طاقت مقاومت نبود . و نيز خبر آمد كه تركان خاتون در رمضان سال مذكور باصفهان در گذشت . بركيارق عازم اصفهان شد . برادرش محمود او را استقبال كرد و از [ پشت [1] اسب ] يك ديگر را در كنار گرفتند . غلامان سلطان انرو بلكابك و غيرهما ، بركيارق را موقوف كردند و خواستند كه ميل كشند . همان روز محمود را آبله بر آمد و سيم روز در گذشت . پادشاهى بركيارق را مسلم شد . وزارت به مؤيد الملك ابو بكر بن نظام الملك داد و از دار الخلافه او را سلطان ركن الدين بركيارق يمين امير المؤمنين لقب دادند . سلطان بركيارق در صفر سنهء ثمان و ثمانين و اربعمائه ، بحدود همدان با عمش تكش جنگ كرد و مظفر شد . تكش را بگرفت و بقلعهء تكريت محبوس گردانيد و همانجا به منزل فنا رسانيد . فخر الملك بن نظام الملك را بعد از عزل مؤيد الملك وزارت داد . بعد از اين ، ملاحده بركيارق را كارد زدند . اما كارگر نشد . هم درين سال عمش تتش ، در صحراى پلنگوى [2] رى ، با او حرب كرد و كشته شد . بركيارق ملك شام به - زنگى بن آقسنقر داد و در سنهء تسع و ثمانين عم ديگرش ارسلان ارغو عزيمت جنگ او كرد . بركيارق عظيم بترسيد و در خود توانائى جنگ او نديد . از روى ضرورت روان شد . حق تعالى فضل كرد و پيش از ملاقات فريقين ، ارسلان ارغو ، در مرو با غلامى خلوتى خواست كرد . بر دست آن غلام كشته شد . بركيارق ، برادر خود ، سنجر بن ملكشاه ، را در خراسان ، در سنهء تسعين و اربعمائه ملكى داد و در خراسان مدتى توقف كرد . در عراق چون بركيارق مؤيد - الملك را معزول كرد ، مؤيد الملك ، انر [3] غلام سلطان ملكشاه را بر طلب ملك ترغيب داد و اسباب سلطنت جهت او ساز كرد و او از اصفهان بر عزم بركيارق راه خراسان
[1] - ق : بر پشت - ب : از بشاشت [2] - ر ، نسخ ، بلنگو . در ابن الاثير و راحة الصدور و سلجوقنامه و نزهة القلوب اين اسم نيست . [3] - در ابن الاثير و راحة الصدور و سلجوقنامه و نسخ گزيده اين اسم بصور مختلف آمده و من آن را بر طبق راحة الصدور تصحيح كردم .