responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 439


عشر رمضان سنهء خمس و ثمانين و اربعمائه شهيد كردند و اين اولين خونى بود كه فدائيان در ايران كردند . نظام الملك اين ابيات انشا كرد .
شعر سى سال باقبال تو اى شاه جوانبخت * گرد ستم از چهرهء ايام ستردم چون شد ز قضا مدت عمرم نود و شش * اندر صفر از ضربت يك تيغ بمردم منشور نكو نامى و طغراى سعادت * پيش ملك العرش بتوقيع تو بردم بگذاشتم اين خدمت ديرينه به فرزند * او را به خدا و به خداوند سپردم [1] چون سلطان ملكشاه ببغداد رسيد ، به شكار رفت . هوا اثر كرد و رنجور شد و در شوال سال مذكور در گذشت . سخن نظام الملك كه در حق او گفته بود : دستار من و تاج تو [ با هم اندر است ] [2] ، راست آمد [3] . معزى شاعر در حق ايشان گفت :
رفت در يك مه بفردوس برين دستور پير * شاه برنا از پس او رفت در ماه دگر گرد ناگه قهر يزدان عجز سلطان آشكار * قهر يزدانى ببين و عجز سلطانى نگر مدت ملك سلطان ملكشاه بيست سال ، مدت عمرش سى و هشت سال . لقب او از دار الخلافه سلطان جلال الدوله معز الدين ملكشاه يمين امير المؤمنين بود . تاريخ جلالى و معزى شاعر بدين القاب به دو منسوباند و اصفهان از تمامت ممالك بدار الملك اختيار كرد و همانجا مدفون شد ، در محلتكران . محصول ملك او هر سال بيست و يك هزار تومان [ زر سرخ ركنى ] [4] بوده است و چهل و هفت هزار سوار پيوسته ملازم او بودندى و اقطاعات ايشان در ممالك پراكنده بودى تا هر جا كه رسيدندى ، باز - ماندگى نبود .



[1] - شعر از برهانى شاعر پدر امير معزى است كه بغلط به نظام الملك نسبت داده‌اند . ( رك مقدمهء ديوان معزى چاپ عباس اقبال )
[2] - ب : با هم بسته‌اند - ر : همراه‌اند - ف : همراهند
[3] - ف ، م : شد .
[4] - ق : اين زمانى

439

نام کتاب : تاريخ گزيده نویسنده : حمد الله مستوفي قزويني    جلد : 1  صفحه : 439
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست