خاتون بدين سبب با نظام الملك بد بودى . نظام الملك را دوازده پسر بود همه كارهاى ايران و توران در دست ايشان . تركان خاتون تقبيح صورت احوال نظام الملك و پسران او پيش سلطان مىكرد و سلطان را برو متغير مىگردانيد ، تا سلطان بدستور پيغام فرستاد كه تو مگر با من شريكى كه بدل خود ولايات بفرزندان خود مىدهى ؟ اگر ترك اين شيوه نكنى ، دستار از سرت برگيرم [1] يعنى بكشم . نظام الملك جواب فرستاد كه دستار من و تاج تو در هم بستهاند . تركان خاتون اين سخن را رنگ و بوى داد و ببدترين صورتى بر سلطان عرض كرد . سلطان برنجيد و او را معزول كرد و جايش به تاج الدين ابو الغنائم نائب تركان خاتون داد و ابو القاسم شرف الملك ابو سعد كاتب به مجد الملك ابو الفضل قمى و كمال الدوله ابو رضا عارض را به سديد الدوله ابو المعالى بدل كرد و ازين حركت خلل در ملك سلطان پديد آمد . ابو المعالى نحاس درين معنى در حق سلطان گفت : شعر ز بو على به دو از بو رضا و از بو سعد * شبها كه شير به پيش تو همچو ميش آمد در آن زمانه زهر چه آمدى به خدمت تو * مبشر ظفر و فتح نامه بيش آمد ز بو الغنائم و بو الفضل و بو المعالى باز * زمين مملكت را نبات پيش آمد گر از « نظام » و « كمال » و « شرف » تو سير شدى * ز « تاج » و « مجد » و « سديدت » نگر چه پيش آمد [2] نظام الملك را هم در آن چند گاه ، در صحنه ، فدائيان ملحد در ثانى
[1] - در كليه نسخ گزيده و راحة الصدور و سلجوقنامه رديف اين قطعه آمد ذكر شده جز در نسخه م كه « آيد » است و به نظر من صحيحتر مىآيد ( بمناسبت مصراع آخر ) [2] - ب ، ف : مهنه