است . از افكندن اوراق ، دفتر پراكنده شد . دواتى حسن گرد كرد و مبتر درهم بست . چون وقت بار در آمد ، در حضرت سلطان رفتند . حسن خواست كه دفتر عرض كند ، مبتر يافت . اوراق بر هم مىنهاد . سلطان بتقرير استعجال مىنمود . حسن صباح در جواب هان و هون مىگفت . نظام الملك گفت دفترى كه دانايان را به دو سال تمام بايد كرد ، جاهلى بچهل روز تمام كند ، حاصل او جز اين هان و هون نباشد . سلطان از حسن برنجيد و خطابى خواست فرمود . اما چون بر كشيدهء او بود ، توقفى نمود . حسن صباح از حضرت سلطان بجست و سر بالحاد و [ زندقه ] [1] بر آورد و كار او رسيد بدانجا كه رسيد . نويسندگان از آن وقت باز ، ديباچهء اوراق و رقم بنياد نهادند و درين روزگار رسم منها و من ذلك منسوخ شد و نردبان پايه مىنويسند . [2] سلطان الب ارسلان بغزاء گرجستان رفت . [3] بعد از محاربه ، حاكم آنجا بقراط بن گريگور با سلطان صلح كرد و بعضى امراى گرجستان در دست سلطان اسير شدند . بعضى مسلمان شدند . از ايشان يكى بيشكين [4] بود ، بجاى حلقهء بندگى نعل اسب در گوش او كرد . تخمهء او همچنان حلقهء بزرگ مىدارند . شهر - و راوى باقطاع به دو داد و اكنون به بيشكين معروف است . سلطان باستخلاص ارمن رفت و با ملك آنجا صلح كرد و دخترش را بزنى بخواست و بعد از مدتى طلاق داد و فرمود تا نظام الملك او را در نكاح آورد . نظام الملك را ازو فرزندان آمدند . خواجه احمد از آن زن بود . قيصر روم آرمانوس عزم جنگ ايران كرد . اكثر لشكرش از گرما [5] هلاك شدند . قيصر بازگشت و ديگر باره ترتيب لشكر كرد و بجنگ آمد . سلطان الب - ارسلان ، با دوازده هزار [6] مرد برابر رفت . در ملازجرد فريقين بهم رسيدند . حرب
[1] - فقط ، م [2] - م ، ر : نويسند . اين داستان را ساير مورخين مربوط به زمان ملكشاه مىدانند و صحيحتر به نظر مىآيد . [3] - اين كلمه همه جا در نسخه ق : گرجيستان آمده [4] - م . بيشكين قراجه [5] - م : سرما [6] - ق : ده هزار - م : دو هزار