الملك ابو نصر كندرى را بكشت و وزارت به نظام الملك ابو على حسن بن اسحق داد . وزير عميد الملك ابو نصر كندرى ، بوقت قتل ، قاتل را سوگند داد كه بعد از قتل ، پيغام او بسلطان و وزير رساند : با سلطان گويد مبارك خدمتا [1] كه خدمت درگاه شما بود كه هر دو جهان از آن بدست آوردم . عمت طغرلبك مرا درين جهان وزارت داد و تو در آن جهان مرتبهء [2] شهادت . و وزير را گويد بدرسما [3] كه نهادى و وزير كشتن در سلاطين آموختى . عجب اگر بر خود و نسل خود اين معنى باز نبينى . حسن صباح [ مصاحب ] [4] سلطان الب ارسلان بود و [ شيعى سبعى ] [5] . ميان او و نظام الملك كه سنى بود ، كين دين قائم بود . روزى سلطان از وزير نسخهء جمع و خرج ممالك [6] خواست . وزير گفت كه به دو سال تمام شود . مدت زمان بر دل سلطان گران [ بود ] [7] . حسن صباح فهم كرد گفت اگر فرمان باشد ، [8] بنده بچهل روز تمام كند . سلطان را موافق آمد . به دو حواله كرد . حسن گفت فرمان رود كه دفترها و نويسندگان را به من سپارد . حكم رفت . [9] نظام الملك را اگر چه شكستى تمام بود ، درمان نداشت ، بسپرد . حسن صباح در چهل روز دفترى نيكو [10] بپرداخت . نظام الملك از آن ترسان بود و از عزل خود هراسان . چون دفتر تمام شد ، در روز عرض ، نظام الملك دواتى خود را با مهرى زر پيش دواتى حسن فرستاد تا او را بفريفت و دفتر پيش نظام الملك آورد . در آن وقت صورت محاسبات به منها و من ذلك نوشتندى . ديباچهء اوراق و رقم نبود . اگر اوراق از هم بيفتادى ، به ترتيب نهادن زمان خواستى . نظام الملك دفتر بديد . برو هيچ گرفت نبود . مكر كرد و دفتر بينداخت گفت پنداشتم چيزى نوشته كه بكس توان نمود . كلپترهاى نوشته
[1] - ق : دولتا [2] - ق : درجه [3] - ر : بدرسميها - م : اين رسمها - ب : بدرسمها [4] - م . ساير نسخ : حاجب [5] - ر : شيعى اثنى عشرى - ف ، ب ، ق : شيعى [6] - ق : محصول ممالك [7] - ق : آمد [8] - م : فرمان دهد - ر ، ف : فرمان شود [9] - نسخ : حكم شد [10] - ق : منقح