كردند . قيصر بر دست غلامى رومى الفقشت نام اسير شد و عجب آنكه عارض بوقت عرض ، از غايت حقارت جثه ، نام او نمىنوشت . سلطان گفت بنويس شايد كه قيصر را خود او گيرد و آن فال راست آمد . قيصر باج [1] قبول كرد . سلطان او را زينهار داد و با دار المك آمد . برادرش قاورد [2] بن جغريبك را بفارس فرستاد تا با فضلويهء شبانكاره حرب كرد و آن ملكها مسخر گردانيد . پس از مدتى بر برادر عاصى شد . سلطان الب ارسلان بحرب او رفت . او بزينهار بيرون آمد . سلطان او را امان داد . چون تمامت ايران زمين سلطان را مسلم شد ، هوس ما وراء النهر كرد . بجنگ خان عازم گشت . از جيحون بگذشت . بر كنار آب ، قلعهء برزم مستخلص گردانيد . يوسف كوتوال قلعه را اسير پيش آوردند . سلطان ازو احوال پرسيد . جواب درشت مىگفت . فرمود او را سياست كنيد . يوسف كاردى بكشيد و قصد سلطان كرد . جانداران آهنگ او كردند . چون سلطان بر قادر اندازى خود واثق بود ، جانداران را از قصد او منع كرد . سه تير به دو انداخت . هر سه خطا شد . او در سلطان رسيد و سلطان را زخم زد . سعد الدولهء عارض خود را بر سلطان افكند . او را نيز زخم زد . حاضران همه پراكنده شدند . يوسف كوتوال همچنان كارد در دست مىرفت . جامع فراش ميخكوبى بر سرش زد . بيفتاد و بدان بمرد و اين حال در ربيع الاول سنهء خمس و ستين و اربعمائه بود . پس از آن رسم شد كه مجرم را دست بسته پيش آرند . [3] سلطان الب ارسلان دو سال و نيم در خراسان بر جاى پدر حاكم بود و ده سال در ايران بجاى عم ، پادشاه بود . ازو مرويست كه در همه عمر [ به خود اعتماد ] [4] نكردم الا درين روز دو نوبت خود بين شدم : يكى بر بالايى ، در لشكر خود نگاه كردم ، شكوهى و انبوهى تمام يافتم . در دلم آمد كه من بعد كسى با من مقاومت
[1] - نسخ : مال [2] - تلفظ صحيح كلمه « قورد » است به معناى گرگ [3] - ر ، م : آوردندى - ف : آورند - ب : سلطان آرند [4] - م ، ر : من خود را اعتماد - ب : پيش بر خود اعتماد - ف : من بر خود . . .