چون او در گذشت ، غلامش شمس الدين يلتتمش بجاى او پادشاه گشت و سلطان لقب يافت . مدتى سلاطين دهلى از نسل او بودند تا سلطان جلال الدين خلج آن تخمه را بر انداخت و تاج الدين يلدز بر غزنين و زاولستان مستولى شد و قباجه بر مولتان و لهاور و بر شاور و ملك غور و ديگر ولايات سند مستولى شد . در تصرف سلطان محمود ، هرى و فيروز كوه بماند . امراى دولت او بخوارزمشاه توسل جستند و آن ملك بدست او باز دادند و خوارزمشاه بر قرار به دو مقرر داشت و علامهء كرمانى را باستمالت به دو فرستاد . علامه در حق او گفت : شعر شاهى كه هست بر همه شاهان شرق زين * كشورگشاى گيتى و دستور عالمين [1] سلطان مشرقين و شهنشاه مغربين * محمود بن محمد بن سام بن حسين سلطان محمود هفت سال پادشاهى كرد و در سنهء تسع و ستمائة ، روزى او را در خانه كشته يافتند . [ كشنده پيدا نشد ] [2] . مردم نسبت قتل [3] او بعليشاه تكشخان مىكردند . سلطان محمد خوارزمشاه بدين سبب بفرستاد و برادر را بكشت . مملكت غوريان خوارزمشاه را صافى گشت و دولت غوريان سپرى شد و از متعلقان ايشان ، كرت بر ملك هرى مستولى شد و تا غايت ، حكومت هرى در تخمهء اوست [ و الله الباقى ] [4] فصل پنجم از باب چهارم در ذكر پادشاهان ديلمان بتخصيص آل بويه هفده تن مدت ملكشان ز ذى القعده سنهء احدى و عشرين و ثلاثمائة تا سنهء ثمان و اربعين و اربعمائه صد و بيست و هفت سال .
[1] - ف ، ب : خافقين [2] - ف : كشندهء او را ندانستند [3] - ق : كشتن [4] - ق ، فقط