مجالس و محال مباحث مستفيد مىشد و اين معنى محرض مطالعه و مراجعه با كتب تواريخ مىگشت و بعد از مطالعات و استفادات باستماع فوايد آن ، اين فن را طويل الذيل يافتم و در آن وسعتى هر چه تمامتر ديدم با خود گفتم : فقد وجدت مكان القول [ ذا سعة ] [1] فان وجدت لسانا قائلا فقل [2] و لهذا افاضل جهان درين علم ، مجلدات را از بياض بسواد و سواد به بياض رسانيدهاند و داد سخنورى داده ، هر چند شغل اين بنده ، آن فن نبوده و اسلاف و اقرباى او به صناعت تحرير و سياقت [ موسوم [3] ] گشته ، اما در خاطر مىگذشت كه اگر فحاوى و مضامين علم تاريخ را ، بر شكل و شيوه منها و من ذلك ، محرر گرداند و مفصل آن را كه به حسب ادوار روزگار و تعاقب ليل و نهار ، نامتناهى شده ، مجملا در سلك سياقت منتظم كند ، جامع مفردات توجيهات اين فن گردد و وضعى بر اصل باشد كه در هيچ دفعه ، انگشت عيب بر حرف نتوان نهاد و به افهام نزديكتر باشد و چون به واجبى قانون [ اشارات [4] ] آن را رعايت رود ، [ رغبت [5] ] مردم بدان بيشتر گردد ، و ليكن شروع در آن موقوف بود ، بر خاطر و قاد و ذهن نقاد و رفاهت بال و فراغت حال . شعر و لا بد من شيء هو الركن وحده * رفاهة بال قلما تتيسر و تلك لعمر الله ، حلفة صادق * هى النعمة العظمى لمن كان يشكر و چون احيانا شعرى شكسته بسته ، اتفاق مىافتد ، درين علم ، هوس نظمى [ مىبود [6] ] كه از اول عهد مصطفى صلى الله عليه و آله و سلم ، تا اين زمان مبارك ، [ تاريخى [7] ] منظوم مرتب گرداند و از آن [ پنجاه و چند هزار [8] ] بيت گفته شد ، اگر توفيق رفيق گردد [9] ، به هفتاد و پنج هزار خواهد رسانيد و بالقاب همايون و نام نامى مخدوم
[1] - ب : [ واسعة ] [2] - از قصيدهء متنبى به مطلع : اجاب دمعى و ما الداعى سوى الطلل * دعا فلباه قبل الركب و الابل در مدح سيف الدوله حمدانى ( العرف الطيب ج 2 ص 348 ) . [3] - م : [ مرسوم ] [4] - ك ، ب : [ اشارت ] [5] - م : [ رعايت ] [6] - ب : [ مىشود ] [7] - ب : [ تاريخ ] [8] - ك : پنجاه و شش هزار [9] - مؤلف اين توفيق را يافته و كتاب تاريخ منظوم او در 75 هزار بيت اكنون بنام ظفرنامه در دست است و نسخهاى گويا منحصر بفرد از آن در لندن .