نام کتاب : مشارق الدراري ( شرح تائية ابن فارض ) ( فارسي ) نویسنده : سعيد الدين سعيد فرغاني جلد : 1 صفحه : 524
و احديّت جمع ، و اما آخريّت اين حضرت هويّت و احديّت ، به صورت عنصرى انسانى متعيّن گشت كه محلّ تبيين علوم نقلى شرعي است ، و مورد و مظهر آثار و اسرار نبوت و رسالت است . چه اين صورت عنصرى انسانى به حكم آن كه مخلوق است على صورة جمعية تلك الحضرة ، كما قال - عليه السلام - : إن الله خلق آدم على صورته و به روايتي « . . . على صورة الرحمن » ، سير آن تجلَّى جمعى وجودى را از آن مرتبهء الوهت و مرورش را بر جملهء مراتب ، تمام مىكند و دايرهء جمعيّت او را ميان اوليّت و آخريّت و ظاهريّت و باطنيت ، به هم مىپيوندد و چون انتشاى اين صورت عنصرى و اصل و مادهء او به حكم * ( مِنْها خَلَقْناكُمْ ) * [1] و نصّ * ( خَلَقَه من تُرابٍ ) * [2] زمين و خاك بود ، و تسويهء اصل اين صورت به مباشرت « يدين » مهيّا شد ، چنان كه فرمود : * ( لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ ) * [3] لا جرم زمين كه محلّ اين صورت است ، آخر قبضه آمد ، كما قال تعالى : * ( وَالأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُه ) * [4] پس زير و بالاى عالم كه صورت تفصيلى آن تجلَّى جمعى است ، غير نقط پيوند اول دايرهء آن تجلَّى جمعى به آخر آن دايره و إتمام او نيست ، و غايت معاريج انبيا و رسل ، براى اظهار احكام و آثار حقيقت نبوت و رسالت ، وصول و تحقّق به حقيقت اين دايره و حكم احاطت اوست ، لا جرم چون به واسطهء معراج ، وصول به حقيقت اين دايره متحقّق شد ، خواه گو : سير و معراج به سوى بالاى آسمانها باش ؟ و خواه در زير زمين ، پس هيچ فضيلتى مر معراج را بالاى عرش ، بر معراج به زير فرش نتواند بود ، بعد از آن كه در هر دو سير به حقيقت آن دايرهء تحقّق حاصل آمده باشد . < شعر > لذلك عن تفضيله و هو أهله نهانا ، على ذي النّون خير البريّة < / شعر >