نام کتاب : مصباح الهداية إلى الخلافة والولاية نویسنده : السيد الخميني جلد : 0 صفحه : 13
از حضرت ختمى مقام ، عليه وعلى عترته الصلاة والسلام ، نقل شده است كه قال عزّ وجلّ : كنت كنزاً ؛ فأحببت أن أعرف ، فخلقت الخلق لأعرف . ( 3 ) « كنز مخفى » و گنج پنهان كنايه است از كنه غيب و حضرت غيب الغيوب و باطن هويت ازليه كه معرا از تعين و منزه از حد و رسم است ، كه لا يدخل تحت حكم متعيّن ؛ [4] اللّهمّ حكماً سلبياً بأنها لا تعلم . يا رب اين راز نهان با كه توان گفت كه هويت غيبى الهى با وصف خفا و كمون و ابا از قبول مطلق ادراك و امتناع از قبول شهود ، و اينكه دست رد بر سينه مطلق مَن يريد شهوده بالبُراق أرباب الكشف مىنهد و نهيب « دور باش » بر شهسواران قرب و وصال ، فضلاً عن الذين يريدون إدراكه برفرف العقل المستكمل بأنوار القلب ، مىزند ، با وجود اين فهو مع كل ذرّة ودرّة ! وقد أفصح عن هذا بقوله : « فهو معكم أينما كنتم . » و « نحن أقرب إليه من حبل الوريد . » وقد أخبر عنه تعالى بقوله : « ولا يحيطون به علماً . » و « يحذّركم الله نفسه والله رؤوف بالعباد . » از نهايت رأفت و مهربانى كمل از انبيا و اوليا را از طلب محال منع مىنمايد . طريق فهم اين اصل كه مقام « غيب الغيوب » به وصف عدم تعين لا يُشهد ولا يُفهم ولا يُدرك بر يك اصل مهم استوار است . و آن اينكه حقيقت وجود از جهت اطلاق و عدم تعين با هيچ موجودى مرتبط نمى باشد . نه از اين جهت كه محيط حقيقى محاط نشود ؛ بلكه از اين جهت كه حقيقت وجود اگر به نحو عدم تعين و قيد لحاظ شود ، نسبت به هر متعيّنى منقطع الارتباط است . و اين كلام و حكم در اوصاف كماليه و صفات و اسماء نيز جارى است . چه آنكه اسم « عليم » و « قدير » و
« 3 » اين حديث را برخى كنت كنزاً خفياً ضبط كرده اند ؛ و ابن عربى و ديگران در چند مورد به جاى لأعرف جمله لكى أعرف و نيز فخلقت الخلق و تعرّفت إليهم فعرفونى آورده اند . اين حديث قدسى با سند در هيچ جا مذكور نيفتاده است . [4] لا يخفى على الناظر كه عدم تعين در ماهيات غير از لا تعين در حقيقت وجود است . چه آنكه هر چه وجود از قيود معرا شود و از تعين ماهوى منزه ، سذاجت و قوت و شدت و محوضت در كمالات ذاتيه در او تامتر و از جهات عدمى منزهتر خواهد بود . و ماهيت هر چه از سعه و كليت و اطلاق مفهومى و دايره عموم دور تر گردد ، به تشخص و تعين نزديكتر شود ؛ و بعد از اتحاد با وجود خاص از ابهام خارج گردد . و اين امر در وجود بر عكس است : اگر حقيقت وجود از جميع قيود دور و او كافه تعينات عدميه دور تر گردد ، از عرصه ادراك نظرى ، با آنكه اظهر از هر ظاهرى است ، دور گردد و از دايره شهود خارج . « آن قدر هست كه بانگ جرسى مىآيد » .
مقدمة الآشتياني 13
نام کتاب : مصباح الهداية إلى الخلافة والولاية نویسنده : السيد الخميني جلد : 0 صفحه : 13