« صاحب اين امر را در يكى از اين درّه ها غيبتى است - و با دست خود به ناحيهء ذى طوى كه نام كوهى است در اطراف مكَّه اشاره نمود - تا آنكه قبل از خروجش خدمتكار مخصوص او كه پيوسته با اوست بيايد تا با پاره اى از اصحاب وى ملاقات كند و گويد : شما در اينجا چند نفريد ؟ و آنان مىگويند : حدود چهل مرد ، پس گويد : اگر شما صاحب خود را ببينيد چه خواهيد كرد ؟ آنان پاسخ دهند : به خدا سوگند اگر ما را دستور فرمايد كه كوهها را از جا بركنيم در ركاب او خواهيم كند . سپس سال بعد نزد آنان آمده گويد : ده تن از سر كردگان و برگزيدگان خود را نشان دهيد ، و آنان براى او ده نفر را معيّن مىكنند ، پس با ايشان ( از آن جمع جدا شده ) روانه مىگردد ، تا صاحب خويش را ملاقات كنند ، و او ايشان را وعدهء فردا شب مىدهد . سپس امام باقر عليه السّلام فرمود : به خدا قسم گوئى هم اكنون او را مىبينم كه پشت خود را به حجر تكيه داده و از خداوند وفاى وعدهء خود را مطالبه كند ، سپس مىگويد : اى مردم هر كس با من در مورد خدا محاجّه ( بحث و گفتگو و حجّت و دليل آوردن متقابل ) نمايد پس من خود سزاوارترين فرد مردم به خداوند هستم ؛ اى مردم هر كس با من در بارهء آدم به بحث پردازد ، پس من سزاوارترين مردم به آدم هستم ؛ اى مردم هر كس با من در بارهء نوح محاجّه نمايد ، پس من سزاوارترين مردم به نوحم ؛ اى مردم هر كس با من