حجّگزار براى جستجو به حجّ مىروند . . . « مردم همين كار را كردند و اثرى از او نديدند . و بازفرمايش او كه : « در اين هنگام شيعهء علىّ مورد ناسزاگويى قرار مىگيرد و دشمنانش او را ناسزا مىگويند و اشرار و نابكاران در احتجاج خود بر آنها غالب مىشوند . . . « يعنى در گفت و شنود ظاهرى ، و گفته آنها كه : پس امام شما كجاست ؟ ما را به او راهنمائى كنيد ، و در ناسزا گفتنشان به آنان و در نسبت دادن آنان به نقص و ناتوانى و نادانى ، بواسطهء اينكه به كسى كه وجودش ناپيدا است قائلند و دشمنان را به كسى كه غايب است حواله مىدهند و اين نسبت خود سبّ و ناسزا است . آنان ( شيعيان ) در ظاهر نزد غافلان و نابينايان در حجّت مغلوبند و پاسخى ندارند و اين فرمايش از امير المؤمنين عليه السّلام در اين جا شاهد راستگويى شيعيان و نادانى و حقّ ستيزى مخالفان ايشان است ، سپس سوگند ياد كردن آن حضرت - با وجود همهء اينها به پروردگار عزّ و جلّ - همان طور كه مىفرمايد : « به خداى علىّ قسم كه حجّت خدا بر آن امّت برپاست و در راههاى آنان قدم مىزند ، به خانه ها و كاخهايشان وارد مىشود ، در شرق و غرب اين زمين مىگردد ، سخنها را مىشنود و بر مردم سلام مىكند و مىبيند ولى ديده نمىشود « آيا اين خود شكّ در امر غيبت آن حضرت را برطرف نمىسازد ؟ و آيا موجبى نيست براى وجود او و درستى آنچه در حديثى كه پيش از اين حديث گذشت