responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : التوحيد ( فارسي ) نویسنده : المفضل بن عمر الجعفي    جلد : 1  صفحه : 192


مىريخت ، و در يك طرفش درياچه عظيمى بود كه در آنجا جمع مىشد و در طرف ديگر ، گودال بسيار عظيمى بود و اين آب به آنجا مىريخت و از صداى آب معلوم بود كه عمق بسيار دارد اما تهش را نتوانستيم ديد و در كنار آب ، راه باريكى بود به مشقت بسيار از آنجا عبور كرديم و به نقب ديگر رسيديم و هم چنين مىرفتيم تا به جايى رسيديم كه استخوانى چند و جامهاى پوسيد ، در كنارى بود كه معلوم بود جمعى آمده بودند و در اينجا مرده بودند . و در آنجا هر چند سعى كرديم نتوانستيم چراغ افروخت ، باز جرأت كرديم دست مىماليديم و مىرفتيم تا به چهار صفهء وسيع رسيديم و در آنجا روشنائى قليلى از سقف ظاهر مىشد و سوراخ معينى نبود و هر چند دست ماليديم رخنهء و نقبى ظاهر نشد و از يك طرفش سنگ عظيمى از سقف جدا شده بود و بر دور آن كه دست ماليديم چنان ظاهر شد كه چاهى بود و اين سنگ روى آن را گرفته ، نااميد شديم و به آلت ساعتى كه همراه داشتيم دست ماليديم ، معلوم شد كه اول زوال است و پيش از طلوع آفتاب داخل نقب شده بوديم و در آنجا نماز ظهر و عصر را اداء كرديم و بر قادر بىنياز توكل كرده ارادهء معاودت نموديم و از راهى كه رفته بوديم به گمان و تخمين برگشتيم تا آن كه به هدايت قادر ذو المنن در هنگام نماز خفتن بر سر نقب رسيديم ، و آن رفيق در آن وقت از ما نااميد شده بود ارادهء معاودت داشت و گفت در عرض راه يكى از نقبها كه مىرفتيم دست بر ديوارش كه ماليديم نرم مىنمود به ناخن گرفتيم قدرى در جيب نهاديم و دامان را پر كرديم و در بيرون ملاحظه

192

نام کتاب : التوحيد ( فارسي ) نویسنده : المفضل بن عمر الجعفي    جلد : 1  صفحه : 192
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست