كرديم لاجورد نفيسى بود . و در وقتى كه به آن چهار صفه رسيديم فرياد بسيار كرديم آن مرد كه در بيرون گذاشته بوديم گفت چون شما رفتيد من به آن طرف كوه رفتم در اول زوال صداى ضعيفى از زمين شنيدم . و چون به قريهء تفت برگشتيم مرد بسيار معمر صالحى از اهل آن قريه به ما رسيد ، چون بر حال ما اطلاع يافت گفت كه من نيز در عنفوان شباب به اين خيال محال با چند نفر متوجه آن نقب شديم و آنچه ديده بود نقل كرد همه مطابق بود و گفت چون به آن چهار صفهء وسيع رسيديم در آنجا چاهى يافتيم و در آن چاه بسيار فرو رفتيم تا به قعر چاه رسيديم ، در قعر آن چاه راهى به قدر آن كه دو آدم تواند رفت پيدا شد و در آن راه قريب ربع فرسخى رفتيم تا به چهار صفّهء وسيع ديگر رسيديم و در آنجا روشنائى از يك جانب مىنمود زياده آن كه در غار اول ديده بوديم و برق و لمعان طلا و نقره بسيار از برابر مىنمود چون به نزديك رفتيم آب عميقى پيدا شد ، يكى از رفقا اراده كرد كه به شنا عبور كند غرق شد و ما ترسيديم و معاودت كرديم . و معلوم شد كه اين معدن عظيمى بوده و هر رگى كه پيدا مىشده كار مىكردهاند و چون به آخر مىرسيد به راه ديگر مىرفتهاند تا به آن آب منتهى شده و دست باز داشتهاند . و مؤيد اين آن كه مىگفت كه در اكثر جاها اثر كوره و سندان و اسباب اعمال ظاهر بود . چون اين نقل غرابتى و با مضمون حديث موافقتى داشت به