responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : الأمالي ( فارسي ) نویسنده : الشيخ المفيد    جلد : 1  صفحه : 69


- عزّ و جلّ - نزد من آمده ، گفت : « هيچ كس از جانب تو نمىتواند پيامى برساند جز خودت يا مردى كه بمنزلهء تو باشد » ، و على از من است و من از على هستم ، هيچ كس جز على از جانب من پيام نرساند و مطلبى ادا نكند . گفتيم : مطلب دوّم ؟ گفت : ما و آل على و آل ابى بكر و آل عمر و عموهاى آن حضرت همگى در مسجد بوديم ، شبى در ميان ما ندا داده شد همگى جز خاندان رسول الله و خاندان على از مسجد خارج شويد . همهء ما در حالى كه بار و بنه را جمع كرده و با خود مىكشيديم از مسجد بيرون شديم ، چون صبح شد حمزه عموى آن حضرت نزد او رفته ، عرض كرد : يا رسول اللَّه آيا هم ما در حالى كه عموها و سالخوردگان خاندان توايم بيرون نموده ، و اين نوجوان را سر جاى خود باقى داشتى ؟ رسول خدا ( ص ) فرمود : به اختيار خود به بيرون راندن شما و جاى دادن او اقدام نكردم ، ليكن خدا - عزّ و جلّ - مرا بدين كار فرمان داده است .
گفتيم : مطلب سوّم ؟ گفت : رسول خدا ( ص ) در جنگ خيبر ابو بكر را با پرچم خود بسوى قلعهء خيبر فرستاد ، وى با همان پرچم بازگشت ، سپس عمر را فرستاد ، وى همچنان بازگشت ، رسول خدا ( ص ) خشمگين شد و فرمود : فردا صبح پرچم را بدست مردى خواهم سپرد كه هم خدا و رسولش او را دوست دارند و هم او خدا و رسولش را دوست مىدارد ، او مردى است كه پياپى بر دشمن هجوم آورد

69

نام کتاب : الأمالي ( فارسي ) نویسنده : الشيخ المفيد    جلد : 1  صفحه : 69
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست