responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : الأمالي ( فارسي ) نویسنده : الشيخ المفيد    جلد : 1  صفحه : 357


چيزى كه صاحب آنم از تو درخواست كنم ، و اين خانه را هم صاحبى است كه خودش از تمامى آفريدگان بيشتر حافظ آن است و خود از همه به آن سزاوارتر است . پادشاه گفت : شتران او را به او برگردانيد ، و بسوى خانه بتازيد و هر سنگ سنگ آن را از جاى بر آوريد . عبد المطَّلب شتران خود را گرفت و بسوى مكَّه بازگشت ، و آن پادشاه با فيل بزرگ همراه سپاهيان خود براى ويرانى كعبه از پى عبد المطَّلب به راه افتادند . پس هر چه كردند فيل را داخل محوّطهء حرم مكَّه كنند فيل حركت نمىكرد و مىخوابيد ، و چون آن را رها مىكردند هروله كنان به عقب بازمىگشت .
عبد المطَّلب به پيشكارانش گفت : پسرم را صدا زنيد ، عبّاس را آوردند ، گفت : منظورم اين نيست ، پسرم را صدا زنيد ، ابو طالب را آوردند ، گفت : منظورم اين نيست ، پسرم را صدا زنيد ، پس عبد الله پدر پيامبر ( ص ) را آوردند ، چون پيش آمد عبد المطَّلب گفت : پسرم ! به بالاى كوه ابو قبيس برو ، و به ساحل دريا بنگر ببين چه چيز از آنجا مىآيد و به من خبر بده .
عبد الله بر بالاى كوه ابو قبيس رفت ، درنگى كرد كه ناگهان ديد پرندگانى دسته دسته به سرعت سيل و سياهى شب آمدند ، و بر بالاى ابو قبيس قرار گرفتند ، سپس بسوى خانهء كعبه رفته ، هفت دور طواف كردند ، آنگاه به سوى كوه

357

نام کتاب : الأمالي ( فارسي ) نویسنده : الشيخ المفيد    جلد : 1  صفحه : 357
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست