نام کتاب : الأمالي ( فارسي ) نویسنده : الشيخ المفيد جلد : 1 صفحه : 336
امير المؤمنين ( ع ) فرمود : به خدا سوگند او نزد من نيز مورد اطمينان و خيرخواه و دلسوز نيست ، و همانا كسانى كه پيش از من زمامدار بودند دلباختهء او بودند ، و او را به فرمانروائى بر مردم گماشته و مسلَّط ساختند ، و من مىخواستم بر كنارش سازم ولى اشتر از من خواست كه او را سر جاى خودش بگذارم ، و من نيز با كراهت او را باقى داشتم ، ولى پس از آن باز تصميم بر عزلش گرفتم . امام فرمود : حضرت در همين زمينه ها با عبد الله مشغول گفتگو بود كه جمعيّت كثيرى از جانب كوههاى طىّ بسوى آن حضرت رو آورد ، امير المؤمنين ( ع ) فرمود : ببينيد اين جمعيّت كيانند ؟ سوارانى چند بسرعت رفتند و چيزى نگذشت كه باز گشتند ، و عرض شد : اينها قبيلهء طىّ هستند كه گوسفندان و شتران و اسبان خود را پيش انداخته بسوى شما مىآيند ، عدّهاى هدايا و پيشكشهاى خود را آورده ، و گروهى قصد دارند با تو براى پيكار با دشمنت بسيج شوند . امير المؤمنين ( ع ) فرمود : خداوند به قبيلهء طىّ پاداش خير دهد « و خداوند مجاهدان را بر آنان كه دست از جهاد مىكشند بپاداشى بزرگ برترى بخشيده است » [1] آنان چون خدمت حضرت رسيدند عرض سلام نمودند ، عبد الله بن خليفه گويد : به خدا سوگند آن جماعت و حسن هيئت آنان مرا بشادى واداشت ، و هر