نام کتاب : الأمالي ( فارسي ) نویسنده : الشيخ المفيد جلد : 1 صفحه : 335
جدّم عليهما السلام برايم باز گفت كه : چون امير المؤمنين ( ع ) از مدينه بسوى پيكار با بيعتشكنان در بصره رو كرد ، در ربذه فرود آمد ، و چون از آنجا كوچ كرد و در منزلى در قديد ( بر وزن زبير نام محلى در نزديكى مكَّه است ) فرود آمد عبد الله بن خليفهء طائى با آن حضرت ملاقات نمود . امير المؤمنين ( ع ) به او خوش آمد گفت ، عبد الله گفت : سپاس خدائى را كه حقّ را به اهلش باز گرداند ، و آن را در جاى خودش نهاد ، خواه قومى را ناخوش آيد يا بدان شاد شوند ، به خدا سوگند آنان محمّد ( ص ) را نيز خوش نداشتند و با او اعلام چنگ نموده و به كار زار پرداختند ، و خداوند مكرشان را به بيخ حلق خودشان باز گرداند ، و گرفتارى را بر آنان نهاد ، و به خدا سوگند در هر جا و هر شرائطى به جهت وفادارى با رسول خدا ( ص ) در كنار تو پيكار مىكنيم . امير المؤمنين ( ع ) بر او آفرين گفت و او را در كنار خود نشاند - و او دوست و ياور آن حضرت بود - و شروع كرد از وى از اوضاع و احوال مردم پرسش كردن تا اينكه در بارهء ابى موسى اشعرى از وى پرسش نمود . گفت : به خدا سوگند من به او اطمينان ندارم ، و از مخالفت او با شما اگر ياورى بيابد بيمناكم .
335
نام کتاب : الأمالي ( فارسي ) نویسنده : الشيخ المفيد جلد : 1 صفحه : 335