نام کتاب : الاحتجاج ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الطبرسي جلد : 1 صفحه : 268
مهيمن مجيد و پيرو با اخلاص رسول حميد بود بنزد خود طلبيد و گفت اى اسامه من غير تراخى الزمان و المهله در همين وقت و ساعت با آن جماعت كه ترا بر آنها حكم و امارت عنايت كرديم مامور بنهضت و توجه آن شدى ببركت خداى منان و بنصرت و امتنان بىپايان او روانه شو و تاخير و درنگ آن را موجب عار و ننگ بلكه سبب وزر و عصيان و وسيله خلود در نيران دانسته باش . البته كمال مسارعت در رفتن صوب موته نماى با جمعى كه ترا بر آنها امارت داديم و برفاقت تو معين نموديم از مهاجرين و انصار . و در آن ميان ابا بكر و عمر و جماعتى از مهاجرين اولين و باقى طوايف مسلمين بودند كه حضرت نبى الرحمة مقرر كرده بود كه باتفاق اسامه غارت موته نمايند . و موته ولايتى است قريب بفلسطين و آن محل اليوم باستنبول شهرت دارد و پاى تخت سلسله عثمان جوق است و هميشه پادشاهان روم در آنجا بسلطنت بر تخت پادشاهى نشينند و تا در قيد حياتند از آنجا حركت نمىكنند بلكه حركت از مقر تخت و سلطنت را شگون نميدانند . و اين موته همان مكان است كه جعفر بن ابى طالب برادر اسد الله الغالب عليه السّلام در آن سرزمين بفيض شهادت رسيده با حوارى جنت همنشين گرديد . اسامه بعد از استماع كلام معجز انتظام سيد الانام و عرض فدويت و نيكو بندگى منهى رأى فيض اقتضاى سيد الأنبياء گردانيد كه يا رسول الله چون ذات حضرت نبى - المختار محموم و بيمار است آيا اين فدوى را چند روزى مهلت و رخصت اقامت در همين مكان استقامت شود تا آنكه نبى الرحمه را شفاى كلى از شفاخانه واهب يگانه عنايت شود و مرا تفرقه خاطر كه بوسيله كوفت سيد البشر در ضمير كثير مستقر است باطمينان و جمعيت مبدل گردد زيرا دل من بواسطه تب اين خلاصه و زبده دودمان عبد المطلب بغايت حزين و مضطرب است و پيوسته مترجى و مستدعى از حضرت ايزد تعالى است كه بوسيله شفاى رسول كريم سبوح اين دل محزون مجروح من مسرور شود .
268
نام کتاب : الاحتجاج ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الطبرسي جلد : 1 صفحه : 268