نام کتاب : كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 305
مىشود ، بسيار خوش اخلاق و خندانست و بسيار كشنده دشمنان ، بتيكه نانى و چند دانه خرما قناعت ميكند و سوار الاغ برهنه مىشود ، در چشمش سرخى است و ميان دو شانه اش مهر نبوت ، شمشيرش را بر دوش ميگذارد و بهر كه بر سر راهش درآيد اعتنا نمىنمايد تسلطش تا آنجا ميرسد كه نه پاى شتر در آنجا رسيده و نه سم اسب ، كعب عرضكرد اى محمد درست ميفرمائيد چنين بوده است اگر نه آن بود كه ميترسم يهود مرا سرزنش كنند كه از كشتن ترسيد محققا بتو ايمان مىآوردم و تو را تصديق ميكردم ولى من بر دين يهودان زيستم بر همان زنده بودم و بر همان ميميرم ، رسول خدا فرمود او را پيش داريد و گردنش را بزنيد او را پيش آوردند و گردنش را زدند . باب بيست و يكم داستان زيد بن عمرو بن نفيل ( 2 ) زيد بن عمرو بن نفيل از كسانى بود كه در زمان جاهليت در جستجوى كيش توحيد بود و بعثت پيغمبر را ميدانست و منتظر ظهور او بود و بجستجوى آن حضرت بيرون شد و در راه كشته شد . محمد بن اسحق بن بشار مدنى گويد زيد بن عمرو بن نفيل قصد داشت از مكه مسافرت كند و در زمين بگردد و دين حنيف توحيد را بجويد همان دين حضرت ابراهيم عليه السلام را ، هر وقت زنش صفيه بنت الحضرمى ميديد بار بسته و بر آستانه سفر نشسته خطاب بن نفيل را خبر ميكرد و جلوش را ميگرفت تا آخر زيد بشام سفر كرد و از اهل كتابهاى قديم در خواست دين ابراهيم نمود و از آن پرسش ميكرد و بگمانشان هميشه دنبال اين مقصد بود تا همه موصل و الجزيره را گردش كرد تا براهبى از اهل بلقاء برخورد از او پيروى كرد ، اين راهب كسى بود كه بعقيده آنان علم نصرانيت باو رسيده
305
نام کتاب : كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 305