responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق    جلد : 1  صفحه : 298


كرد و راز گفت و سپس ميان دو چشمش را بوسيد و چيزى از آستينش در آورد باو بدهد كه ندانستيم چه بود ولى رسول خدا ( ص ) از قبولش امتناع كرد ، چون از او جدا شد بما گفت ميشنويد بخدا او پيغمبر آخر الزمانست بهمين نزديكى مبعوث شود و مردم را بشهادت * ( أَنْ لا إِله إِلَّا ) * الله دعوت كند چون اين را ديديد از او پيروى كنيد سپس گفت براى عمش ابى طالب پسرى آمده است بنام على ؟ گفتيم نه گفت يا زائيده شده يا در اين سال زائيده شود ، او اول كس باشد كه بدو ايمان آورد و او را بشناسد و ما او را بصفت وصى درك كرديم چنانچه محمد را بصفت نبى او سيد عرب و پرورنده آنها است ، ذو قرنين عربست ، حق شمشير را خوب ادا كند ، نامش در عالم بالا على است بعد از انبياء از همه خلائق برتر است و نامش بالاتر فرشتگان او را پهلوان درخشان كامياب نامند بهيچ سوى روى نكند جز آنكه رستگار و پيروز گردد بخدا او از ميان همگنانش در آسمانها از آفتاب تابنده معروفتر است باب هجدهم خبر سطيح كاهن ( 2 ) . . مخزوم بن هانى مخزومى از پدرش كه يك صد و پنجاه سال عمر كرده است حديث نموده گويد در شب ولادت رسول خدا ( ص ) ايوان كسرى لرزيد و چهارده كنگره از او ريخت و درياچه ساوه فرو كشيد و آتشكده فارس كه هزار سال بود افروخته بود خاموش شد و مؤبدان در خواب ديد يك دسته شتران سركش سواران عربى را ميكشانند و از دجله گذشته‌اند و در شهرهاى او

298

نام کتاب : كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق    جلد : 1  صفحه : 298
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست