نام کتاب : كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 297
كرد سپس فرمود ميدانيد با او چيست ؟ زندگى و مرگ با اوست هر كس باو بچسبد زندگى طولانى دارد و هر كس باو پشت كند چنان بميرد كه هرگز زنده نشود او است كه ذبح اعظم را همراه دارد سپس سر او را بوسيد و برگشت باب هفدهم داستان ابو المويهب راهب ( 2 ) ابو المويهب راهب از كسانيست كه پيغمبر ( ص ) را پيش از بعثت مىشناخت بصفات خود او و بوصيش امير المؤمنين على بن ابى طالب ( ع ) آگاه بود . . بكر بن عبد الله اشجعى از پدران خود حكايت كرده است كه در سفر تجارتى كه رسول خدا بشام رفت عبد مناة بن كنانه و نوفل بن معاوية بن عروة بن صخر بن نعمان بن عدى براى تجارت بشام رفته بودند و ابو المويهب راهب بآنها برخورده بود و بآنها گفته بود شما كيستيد ؟ جواب داد تجارى از اهل حرم از خاندان قريش گفته بود از كدام خاندان قريش باو خبر داده بودند ، پرسيده بود ديگرى از قريشيان با شما آمده گفته بودند آرى يك جوانى از بنى هاشم كه نامش محمد است ابو المويهب گفته بود بخدا هم او را ميخواستم گفته بودند بخدا در ميان قريش گم نامتر از او نيست همانا او را يتيم قريش مينامند و اكنون هم مزدور زنى است از طائفه ما بنام خديجه چه حاجتى باو دارى ؟ سرش را جنبانيد و گفت او است او است پس گفت مرا باو رهنمائى كنيد گفتند او را در بازار بصرى گذاشتيم در اين ميان كه سخن ميگفتند بناگاه رسول خدا ( ص ) بر آنها نمايان شد گفت او همين است يك ساعت با او خلوت
297
نام کتاب : كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 297