نام کتاب : كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 288
فانى مىشود ولى غبطه بمن در اينست كه نامش بعد از من با فخر و شرفش براى من و بازماندگان من ميماند و چون گفته ميشد كى باشد ؟ ميگفت زود باشد كه آنچه گويم بر شما معلوم شود گرچه پس از زمانى باشد در باره اين مسافرتست كه امية بن عبد الشمس اين شعر را گفته و رفتن نزد اين ذى بزن را بيان كرده . 1 - خير خواهى را با خود برديم و پاكشان آن را حمل ميكردند - بر دوش نره شتر و ماده شتران . 2 - شتابانه منزل ميبريدند و ميگفتند بيا - بسوى شهر صنعاء از دره عميق مكه 3 - قصد كن ما را بابن ذى يزن برسانى و رهبرى كنى - شترانى كه شكمشان بزمين سائيده شود . 4 - و از گرفتاريهاى خود اميد روشنى دارند - و پيوست دهند لب خند برقها را بيكديگر 5 - چون بصنعاء رسيدند وارد شدند - بدار سلطنت و خاندان آبرومند سابقه دار 6 - بپادشاهى كه ميبارد بر ما بخششها را - با خرمى و خوشدلى و روى باز باب پانزدهم در داستان بحيراى راهب ( 2 ) بحيراء راهب از كسانى بود كه پيغمبر ( ص ) را بصفت و نشانه و نژاد و نام پيش از ظهور نبوتش شناخته و منتظر بعثت او بود . . . ابو طالب فرمود من سال هشتم ولادت پيغمبر ميخواستم براى تجارت بشام بروم هوا بسيار گرم بود ، عزم سفر كردم مردانى از خويشان من گفتند در باره محمد چه مىكنى و او
288
نام کتاب : كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 288