نام کتاب : كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 181
ذكر كلام ابو سهل اسماعيل بن على نوبختى در امامت ( 1 ) در آخر كتاب تنبيه گويد بسيار شده كه مخالفين ما گويند اگر نص در امامت كه شما ادعا ميكنيد درست بود على عليه السلام بعد از وفات پيغمبر ( ص ) ان را ادعا كرده بود . در جواب گفته شود چگونه مىتوانست مدعى آن شود و خود را بعنوان مدعى معرفى كند و محتاج گواهان گردد و آن مردم قول پيغمبر را در باره او نه پذيرفتند و چگونه ادعاى او را مىپذيرفتند ، همان تخلفش از بيعت با ابى بكر و بخاك سپردن فاطمه زهرا بدون اطلاع همه آنها در پنهانى روشنتر دليل است بر اينكه راضى بكارهاى آنها نبود . اگر گويند چرا پس از عثمان قبول خلافت كرد ؟ گفته شود حق واجب او را بوى دادند و پذيرفت گر چه عقيده بوى نداشتند چنانچه پيغمبر ( ص ) منافقين و مؤلفه قلوبهم را پذيرفت . و بسا مخالفين ما وقتى در برابر دليل درمانده گردند اعتراف كنند كه ما قبول داريم بايد امام منصوصى باشد كه كتاب و سنت را بداند و بر آنها امين باشد و در آنها خطا نكند و مخالفت وى روا نباشد و طاعت وى بنص امام پيش از او واجب باشد ولى اين امام كيست نامش را بما بگوئيد و ما را بوجود او رهبرى كنيد ؟ در اينجا از شاخى بشاخ ديگر پرد و موضوع سخن را بگرداند زيرا سخن ما در حكم عقل بود نسبت بعد از درگذشت پيغمبر كه آيا روا است خليفه معين نكند و نص بر امام معصومى ننمايد و چون بدليل ثابت شود كه بايد خليفه معصومى معين كند بر ما و آنها لازم است بررسى كنيم از شخص امام در هر عصرى بوسيله اخبار وارد ، طائفه شيعه نقل نص بر امامت على نمودهاند و چون جمعيت آنها بسيار و وطنشان مختلف و مقاصدشان متفاوتست و در اين نقل اتفاق دارند موجب علم مىشود و بايد بدان عمل كرد
181
نام کتاب : كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 181