نام کتاب : كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 163
بيتابى كرد گويد چون چشمش را بست يك پيراهن شسته يا نو خواست و آن را بتن كرد و ريش خود را شانه زد و بيرون آمد دستور تجهيز او را داد گويد يكى از اصحابش عرض كرد قربانت ما گمان برديم تا مدتى از شما بىبهره خواهيم ماند چون بيتابى شما را ديديم ، فرمود ما خاندانى هستيم كه تا مصيبت نيامده بيتابى كنيم ولى چون مصيبت آمد بردبار شويم 9 - عنبسة بن حماد عابد گويد چون اسماعيل بن جعفر بن محمد ( ع ) مرد و از كار جنازه اش فارغ شديم امام صادق جعفر بن محمد ( ع ) نشست و ما گرد آن حضرت نشستيم سرش فرو بود سپس سر بلند كرد و فرمود : اى مردم اين دنيا خانه جدائى است و خانه كجمدارى نه خانه استوارى با اينكه جدائى از دلبستگان سوز دلى است كه دفع نشود و افروزش قلبى است كه چاره ندارد ، مردم در فضيلت بوسيله صبر و فكر درست بر هم سبقت جويند هر كه برادر را داغدار نكرد برادرش او را داغدار كند ، هر كس فرزندش را بگور نفرستد فرزندش او را بگور فرستد سپس باين شعر ابى خراش هذلى تمثل جست گمان مبر كه من پيمان دوستى تو را فراموش كردم ، ولى صبر من اى امامه محبوب نيكو است 5 - اعتراض ديگر از زيديه و جواب آن ( 1 ) زيديه گويند اگر خبر دوازده امام درست بود مردم بعد از فوت امام صادق جعفر بن محمد ( ع ) شك و ترديد در امام بعد نميكردند تا كار حيرانى بجائى كشد كه : جمعى پيرو عبد الله شوند و جمعى پيرو اسماعيل و جمعى از شيعه پس از امتحان عبد الله بن صادق سرگردان شوند و چون او را اهل نديدند از نزد او بيرون آمده و ميگفتند كجا رو كنيم بطائفه مرجئه يا
163
نام کتاب : كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 163