نام کتاب : كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 2 صفحه : 477
به پستى و حياتش را به مرگ مبدّل مىگرداند و او را به حفرهاى تنگ و وحشتناك راهنمايى مىكند كه در آن تنها و بىكس و غريب است در حالى كه از دوستانش جدا مىشود و دوستانش نيز از او مفارقت مىكنند و برادرانش او را فرو مىگذارند و از وى حمايتى نمىكنند و دوستانش او را فريفته و از وى دفع مضرّتى نمىكنند و عزّت و ملك و پادشاهى و اهل و مال او از پس وى به غارت مىرود و چنان از خاطرهها فراموش مىشود كه گويا هرگز در دنيا نبوده و نامش بر زبانها جارى نگرديده و او را جاه و منزلتى و بهرهاى در زمين نبوده است . اى شاهزاده ! چنين دنيايى را سراى خود قرار مده و ملك و عقارى از آن مطلب ، افّ بر اين دنياى غدّار و تفو بر اين سراى ناپايدار . شاهزاده گفت : افّ بر آن باد و بر كسانى كه فريب آن را مىخورند چنان كه احوال آن چنين باشد ، آنگاه بر شاهزاده حالى دست داد و گفت : اى حكيم ! باز هم سخن بگو كه شفاى سينهء دردمند من در كلمات توست . حكيم گفت : عمر آدمى كوتاه است و شب و روز با سرعت آن را طىّ مىكنند و رحلت از دنيا به زودى و با جديّت واقع مىشود و عمر هر چند دراز باشد مرگ فرا مىرسد و كسى كه بار بسته مىكوچد و هر چه كه فراهم آورده پراكنده مىشود و هر كارى كه در دنيا كرده ناتمام مىماند و هر چه كه ساخته ويران
477
نام کتاب : كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 2 صفحه : 477