نام کتاب : كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 2 صفحه : 471
خداى تعالى است بدى را به خاطر عقابش ترك مىكند و نيكى را به واسطهء ثوابش به جا مىآورد و كسى كه به وجود خداى يكتا يقين داشته باشد و وعدههاى او را تصديق كند البتّه مرگ را دوست مىدارد به دليل آنكه به آسايش پس از مرگ اميدوار است دنيا را نمىخواهد و از آن كراهت دارد زيرا مىترسد كه مبادا به شهوتهاى دنيا فريفته شود و مرتكب معصيت حقّ تعالى گردد . چنين شخصى مرگ را دوست مىدارد تا از شرّ فتنهء دنيا ايمن شود و به سعادت عقبى فائز گردد . شاهزاده گفت : چنين شخصى زيبنده است كه با دست خود خويشتن را به هلاكت افكند زيرا در آن نجات و رستگارى وجود دارد . مثل مردم اين روزگار را كه در عبادت بتهاى خود اهتمام مىورزند بيان فرما . حكيم گفت : مردى بود كه باغى داشت و در آبادانى آن باغ مىكوشيد و سعى وافر مىنمود . روزى گنجشكى را ديد كه بر روى درختى از درختان باغ او نشسته و ميوهء آن را مىخورد . به خشم آمد و تلهاى نصب كرد و آن گنجشك را شكار نمود و چون قصد كشتن آن را كرد حقّ تعالى به قدرت كاملهء خود آن گنجشك را به سخن درآورد و آن پرنده به صاحب باغ گفت : بر كشتن من همّت كردهاى ولى در من آن قدر گوشت نيست كه تو را از گرسنگى سير كند و از
471
نام کتاب : كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 2 صفحه : 471