نام کتاب : كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 2 صفحه : 472
ضعف برهاند . آيا دوست دارى تو را به كارى هدايت كنم كه از كشتن من بهتر باشد ؟ آن مرد گفت : چه كارى ؟ گنجشك گفت : مرا رها كن و من سه كلمه به تو مىآموزم كه اگر آنها را حفظ كنى از اهل و مال برايت بهتر خواهد بود . مرد گفت : چنين خواهم كرد ، آن كلمات را بازگو ، گنجشك گفت : آنچه به تو مىگويم حفظ كن : بر آنچه كه از دست دادهاى اندوه مخور و امر محال را باور مكن و آنچه را كه به آن نتوانى رسيد مخواه ، چون اين كلمات به پايان رسيد آن را رها كرد ، گنجشك پرواز كرد و بر شاخهء درختى نشست و گفت : اى كاش مىدانستى كه با از دست دادن من چه چيز گرانبهايى را از دست دادهاى ، مرد گفت : چه چيزى را از دست دادهام ؟ گنجشك گفت : اگر مرا مىكشتى از چينهدان من درّ سپيدى بيرون مىآوردى كه به اندازهء تخم غاز بود و تو را در تمام عمر بىنياز مىكرد ، آن مرد چون اين سخن شنيد پشيمانى خود را از رها ساختن آن نهان ساخت و گفت : از گذشته سخن مگو ، بيا تا تو را به منزل خود برم ، نزد من عزيز خواهى بود و جايگاه نيكويى برايت مهيّا خواهم ساخت . گنجشك گفت : اى مرد جاهل من مىدانم كه چون بر من دست يابى مرا خواهى كشت و بدان كه از آن كلماتى كه بتو
472
نام کتاب : كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 2 صفحه : 472