نام کتاب : عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 359
گفت : اى نوفلىّ ديدى دوستت چه كرد ؟ بخدا قسم ، گمان نداشتم كه علىّ بن - موسى الرّضا توان غور و غوص در چنين مسائلى را داشته باشد ، او را اين گونه نمىشناختيم كه در مدينه از « كلام » صحبت كند يا علماء « كلام » بر او گرد آيند . من گفتم : ولى حجّاج نزد او مىآمدند و مسائل مختلفى در مورد حلال و حرام از او سؤال مىكردند و جواب مىگرفتند و گاهى افرادى نزد حضرت آمده با ايشان بحث و مناظره مىكردند ، محمّد بن جعفر گفت : اى ابو محمّد ! مىترسم اين مرد بر او حسد ورزد و او را مسموم نمايد ، يا بلائى سر او بياورد ، به او بگو از اين كارها دست بردارد ، گفتم : از من نخواهد پذيرفت ، آن مرد مىخواست او را امتحان نمايد تا بفهمد آيا از علوم پدرانش عليهم السّلام چيزى مىداند يا خير ؟ محمّد بن جعفر به من گفت : به او بگو : عمويت به علل مختلفى از اين موضوع خوشش نمىآيد و دوست دارد از اين كارها دست بردارى . وقتى به منزل حضرت بازگشتم ، پيام عمويشان محمّد بن جعفر را رساندم و كلمات او را بآن حضرت گفتم ، امام تبسّمى كرده فرمودند : خدا عمويم را حفظ كند ، او را خوب مىشناسم ، چرا از اين موضوع ناراحت است ؟ بعد
359
نام کتاب : عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 359