نام کتاب : عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 360
گفت : اى غلام ، نزد عمران صابى برو و او را نزد من بياور ، گفتم : فدايت شوم ، من مىدانم او كجاست ، او نزد يكى از برادران شيعى است ، حضرت فرمودند : عيبى ندارد ، مركبى به او بدهيد تا سوار شود . من به نزد عمران رفتم و او را آوردم ، حضرت به او خوش آمد گفتند و لباسى طلبيدند و بر او پوشاندند و مركبى به او دادند و ده هزار دينار خواستند و به عنوان هديّه به او دادند ، عرض كردم : فدايت شوم مثل جدّت امير المؤمنين عليه السّلام رفتار كرديد ، حضرت فرمود : اين گونه دوست داريم ، سپس دستور شام دادند و مرا سمت راست و عمران را سمت چپ خود نشاندند ، بعد از شام به عمران گفتند : به منزل برگرد و فردا اوّل وقت نزد ما بيا تا از غذاى مدينه به تو بدهيم . بعد از اين قضيّه ، متكلَّمين از گروههاى مختلف نزد عمران مىآمدند و او سخنان و ادلَّهء آنان را جواب داده ، باطل مىكرد ، تا اينكه بالأخره از او كناره گرفتند ، و مأمون ده هزار درهم به او هديه داد و فضل نيز به او اموالى بخشيد و مركبى به او داد و حضرت رضا عليه السّلام او را مأمور صدقات بلخ نمودند [1] و از اين
[1] . حضرت در موقع قبولى ولايت عهدى شرط كرده بودند كه در امور دولتى و عزل و نصب اشخاص دخالت نكنند ، لذا نصب عمران صابى به عنوان مأمور صدقات از طرف دولت ، مورد ترديد است . پس مراد از نمايندگى ، اخذ وجوه مربوط به امام عليه السّلام است .
360
نام کتاب : عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 360