نام کتاب : عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 2 صفحه : 437
يعنى هر آينه بتحقيق كه دمساز شدم وحشت و تنهائى را در آن مكان و تنهائى را از براى خود فارغ ساختم در حالى كه مصاحب من مجرد چار پائى بود كه از اسبان نجيب و بلند قد بود پس شاعر اسب خود را صاحب خود قرار داده است . و اما قول حقتعالى * ( إِنَّ الله مَعَنا ) * چه حقتعالى با نيكو كار و بد كردار است آيا نشنيده اى قول حقتعالى را * ( ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَلا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ وَلا أَدْنى مِنْ ذلِكَ وَلا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا ) * و اما قول خداى تعالى لا تحزن پس خبر بده مرا از حزن ابى بكر آيا اطاعت بود يا معصيت اگر مىپندارى كه معصيت بود پس عاصى را چه فضيلت است و خبر بده مرا از قول خدا * ( فَأَنْزَلَ الله سَكِينَتَه عَلَيْه ) * حقتعالى سكينه و آرامش را بر كى قرار داد اسحق گويد كه من گفتم بر ابى بكر زيرا كه پيغمبر از سكينه و آرامش بىنياز بود مأمون گفت خبر بده مرا از قول خداى عز و جل * ( وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَضاقَتْ عَلَيْكُمُ الأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ ثُمَّ أَنْزَلَ الله سَكِينَتَه عَلى رَسُولِه وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ ) * آيا ميدانى مؤمنين كيستند كه خدا در اين موضع آنها را اراده كرده است ميگويد گفتم نه گفت در روز حنين مردم فرار كردند پس باقى نماند با پيغمبر مگر هفت نفر از بنى هاشم على ( ع ) با شمشير جنگ ميكرد و عباس دهنهء قاطر پيغمبر ( ص ) را گرفته بود و پنج نفر ديگر چشمهاى خود را به پيغمبر دوخته بودند از ترس اينكه حربهء كفار باو برسد تا اينكه حقتعالى برسول خدا ظفر بخشيد و مقصود خدا بمؤمنين درين موضع على ( ع ) و كسانى است از بنى هاشم كه حضور داشتند پس افضل كيست آيا كسى است كه با پيغمبر ( ص ) بود و سكينه و آرامش بر پيغمبر و بر او نازل شد يا كسى است كه در غار با پيغمبر بود و سكينه و آرامش بر پيغمبر نازل شد و اهليت نداشت كه سكينه بر او نازل شود يا اسحق افضل كيست آيا كسى است كه در غار با پيغمبر بود يا كسى است كه در خوابگاه پيغمبر خوابيد و بجان خود او را نگاهداشت تا آنكه پيغمبر ( ص ) رفت در آن مكانى كه قصد هجرت آنجا كرده بود همانا حقتعالى پيغمبر خود را امر كرده بود كه على را امر كند در جايگاه او بخوابد و او را بجان خود نگاهدارد پيغمبر على ( ع ) را باين عمل امر كرده بود على ( ع ) عرض كرد يا نبى الله ) * آيا از شر دشمنان سالم ميشوى فرمود بلى عرض كرد سمعا و طاعة ) * پس از آن در خوابگاه پيغمبر آمد و جامه خواب او را روى خود پوشيد و مشركين نظر باو دوختند و شك نداشتند در اينكه پيغمبر است و حال اينكه از هر قبيلهء از قريش مردى آمده بود و اجماع كرده بودند كه هر مردى ضربتى بر او بزند تا اينكه بنى هاشم طلب خون پيغمبر از او نكنند يعنى سبب اينكه از هر قبيلهء يكنفر معين كرده بودند اين بود كه
437
نام کتاب : عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 2 صفحه : 437