responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : الخصال ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق    جلد : 1  صفحه : 315


ترجمهء ( 763 ) آنكه پس از نخستين زمامدار شد در همهء كارهاى خود با من مشورت مىكرد و كارها را به رأى من صادر مىكرد و در مشكلات از من نظر مىخواست و بگفتهء من كار مىكرد . و ياران من كسى را ياد ندارند كه وى در كارها جز من با كسى مشورت مىكرد . جز من كسى پس از وى طمع در خلافت نداشت . چون او را ناگهانى به قتل رسانيدند ، در بستر مرگ يقين داشتم كه حق خويش را به خوشى به دست آوردم . اما در آخر كار خود براى خلافت شش تن را نامزد كرد و مرا ششمين ايشان نام برد و با آنان نيز برابر ندانست ، مقام وراثت و خويشى را كه با پيامبر داشتم به ياد نياورد و خانوادگى و دامادى مرا ترتيب اثرى نداد در حالى كه هيچ كدام از آن شش تن سوابق درخشانى نسبت به اسلام مانند من نداشتند خلافت را در اين شش تن نهاد تا به اكثريت يكى را از ميان خود معين سازيم ، پسر خود را بر ما گماشت كه هر گاه يكى را از ميان ما به خلافت نپذيرفتيم گردن همه را بزند .
اى برادر جهود همين ناگوارى مرا بسنده است . اين گروه چند روزى براى اين كار وقت داشتند .
هر كه به سود خود مىكوشيد ، من خاموش بودم ، از من نظر خواستند جواب سابق را به ايشان مىگفتم و از سابقهء خود و ايشان گفتگو مىكردم و عدم استحقاق ايشان را روشن مىكردم و گفتهء پيامبر و بيعتى كه به گردن آنان داشتم مىگفتم اما حب رياست و امر و نهى و سرگرمى به جهان سبب شد كه توجهى به گفته‌هايم نكنند و چون با يكى از ايشان تنها مىشدم او را اين مخالفت مىترسانيدم ، موافقت نشان مىداد به شرط آنكه پس از خود خلافت را به وى برگزار سازم . من نمىتوانستم جز طبق قرآن و فرمان پيامبر كارى كنم . مىدانستند من جز آنچه خدا تعيين كرده به ايشان چيزى نخواهم داد .
سرانجام يكى از شش تن به سود پسر عفان كوشيد و كار بروى مسلم شد . اما چيزى نگذشت

315

نام کتاب : الخصال ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق    جلد : 1  صفحه : 315
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست