نام کتاب : الخصال ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 139
بود كه خدايش در آن جايگاه محكم و محفوظ از گرما و سرما روزى رساند سپس از آن جايگاه بيرونش آورد و روزى او را از رهگذر شير مادر كه غذاى كافى و پرورش ده و نيرو بخش بود تأمين نمود بىآنكه بنده تاب و توانى به چنين كار داشته باشد سپس از شير بازش گرفت و روزيش را از كسب پدر و مادرش تأمين فرمود و آن چنان دل پدر و مادر را نسبت باو مهربان و كانون محبت كرد كه در اين زمينه بىاختيار بودند تا آن حد كه غالبا فرزند را بر خودشان مقدم ميداشتند همين كه بزرگ شد و عاقل شد و مشغول كسب گرديد عرصهء كار بر او تنگ شد و بخدا گمانهاى بد برد و حقوق الهى را كه در مالش بود انكار نمود و بر خود و عيال خود تنگ گرفت كه مبادا روزيش كم شود و يا خداوند از وعده هائى كه در دنيا و آخرت باو داده است مخالفت ورزد پسر جانم چه بد بنده اى است اين چنين بنده . ( مردم سه دستهاند ) 115 - امام صادق ( ع ) فرمود : مردم روزگار بر سه دستهاند دانشمند و دانش جو و افراد بىخاصيت ، دانشمندان مائيم و دانشجويان شيعيان ما و مردم بىخاصيت بقيهء مردم . 116 - امام موسى بن جعفر ( ع ) فرمود : مردم سه دستهاند : نژاد عربى اصيل ، و غلام و حيوان اما عرب ما هستيم و غلام و برده ، كسى كه ما را دوست بدارد و درازگوش ، آنكه از ما بيزار باشد و با ما دشمنى كند ،
139
نام کتاب : الخصال ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 139