نام کتاب : هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) نویسنده : سيد أحمد صفائي جلد : 1 صفحه : 98
" يونس بن يعقوب " : روزى جمعى از اصحاب " امام صادق ( ع ) " نزدش حاضر بودند ، از آن جمله " حمران بن اعين " و " مؤمن طاق " و " طيار " و " هشام بن سالم " و " هشام بن الحكم " بودند ، و هشام بن الحكم در آن روز جوانى نو رسيده بود ، " امام " ، " به هشام بن الحكم " فرمود ، جريان مناظره ات را با " عمرو بن عبيد " براى ما بيان كن . " هشام " : مرا شرم آيد كه در محضر شما سخن گويم و از هيبت شما زمان من جارى نمىشود . " امام " : هرگاه شما را به چيزى امر كردم در انجام آن توقف ننماييد . " هشام " : چون شنيدم كه " عمرو بن عبيد " در مسجد بصره مىنشيند و در مسائل دينى سخن مىراند و داعيه دانش دارد ، بر من گران آمد لذا متوجه بصره شده روز جمعه به آنجا رسيدم و به مسجد رفتم ، ديدم جمعيت انبوهى پيرامون وى گرد آمده اند و او در ميان ايشان با دو پارچه پشمينه كه يكى را ازار و ديگرى را رداء خود قرار داده نشسته است . مردم از وى مسائل علمى مىپرسند . صفها را شكافتم و در برابر او به دو زانو نشستم ، گفتم اى دانشمند من مردى غريبم . اجازه مىدهى كه چيزى سؤال كنم ؟ " عمرو بن عبيد " : بلى .
98
نام کتاب : هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) نویسنده : سيد أحمد صفائي جلد : 1 صفحه : 98