نام کتاب : هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) نویسنده : سيد أحمد صفائي جلد : 1 صفحه : 75
< فهرس الموضوعات > 31 - روايت ابن قولويه از على بن جعفر بن محمد كه حاكى از اين است كه محمد بن اسماعيل براى موسى بن جعفر ( ع ) سعايت كرد وسبب قتلش را فراهم نمود < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > 32 - ترجمهء عبد الرحمن بن حجاج < / فهرس الموضوعات > گفت : " دو خليفه در روى زمين وجود دارد يكى " موسى بن جعفر " ( ع ) است در مدينه كه خراج برايش مىآورند و ديگرى تو هستى در عراق كه براى تو هم خراج مىاورند . [1] ج - تكفير " عبد الرحمن بن حجاج " [2] را دليل انحراف هشام قرار داده اند
[1] كشى از ابو جعفر محمد بن قولويه قمى روايتى آورده كه خلاصهاش اين است : ابن قولويه گفت بعضى از مشايخ ( نامش را ذكر نكرد ) مرا حديث كرد از على بن جعفر بن محمد عليهما السلام كه گفت محمد بن اسماعيل بن جعفر از من درخواست كرد از موسى بن جعفر ( ع ) تقاضا كنم كه بوى اجازه دهد كه به عراق مسافرت كند و از وى راضى شود و او را توصيه و موعظه نمايد . على بن جعفر گفت : من منتظر وقت بودم تا اينكه امام براى وضو ساختن از مجلس خارج شد و موقع خلوتى كه بتوانم با حضرتش سخن بگويم برايم پيدا شد ، عرض كردم برادر زاده ات محمد بن اسمعيل تقاضا دارد كه بوى اجازه مسافرت به عراق مرحمت فرمائى و او را توصيه فرمائى . امام اجازه اش داد پس از مراجعت امام به مجلس ، محمد بن اسمعيل برخاست عرض كرد : اى عم بزرگوار دوست دارم كه توصيهاى به من بفرمائى . فرمود به تو توصيه مىكنم كه در خون من از عذاب خدا بترس . عرض كرد : خداوند لعنت كند كسى را كه در خونت سعايت كند . مجددا درخواست كرد مرا توصيهاى بفرما . بار ديگر امام همان جمله را تكرار كرد . سپس كيسهاى كه حاوى يكصد و پنجاه دينار بود بوى مرحمت كرد بعد كيسه ديگرى كه يكصد و پنجاه دينار داشت به او عطا فرمود براى مرتبه سوم نيز يكصد و پنجاه دينار ديگر به او لطف كرد مرتبه چهارم امر كرد يك هزار و پانصد درهم كه نزد حضرتش بود بردارد تمام اين پولها را دريافت كرد . عرض كردند : چرا پول بسيار به او مرحمت مىكنيد ؟ ! فرمود براى اينكه وقتى كه او قطع رحم كند و من صله رحم نمايم ، حجتم بر او قويتر شود . پس از اين محمد بن اسمعيل به عراق رفت . پس از رسيدن به بغداد با همان لباس سفر بدون اينكه منزل بگيرد و استراحت كند بدر قصر هرون رفت و از دربان اجازه ورود خواست . دربان گفت بر منزل لباس سفر از تنت بيرون كن و برگرد تا تو را بدون اجازه نزد هرون برم اينك هرون در خواب است . گفت : بهرون اعلام خواهم كرد كه من براى شرفيابى آمدم دربان را هم نداد ، ناگزير دربان حضور محمد بن اسمعيل را بهرون اعلام كرد هرون امر كرد كه بارش دهد . آنگاه وارد شد و به مجرد ورود گفت يا امير المؤمنين آيا دو خليفه در روى زمين مىباشد يكى موسى بن جعفر كه خراج نزدش بياورند و ديگرى تو كه براى تو هم خراج بياورند : سپس با دو مرتبه سوگند به خدا سخنش را تأكيد و تأييد كرد هرون يكصد هزار درهم به او حواله كرد . حواله پول را گرفت و به منزلش برگشت در دل شب باد قولنج او را گرفت همان شب از دنيا رفت و فرداى آن روز مالى كه به او حوالى شده بود برگشت . فاعتبروا يا اولى الابصار . [2] عبد الرحمن بن حجاج بجلى از اصحاب حضرت " صادق و كاظم " ( ع ) و از متكلمين ومحدثين و مورد وثوق و اعتماد اماميه است ، وكيل حضرت صادق بوده و امام به او اجازه سخن گفتن با اهل مدينه داده بود با اين بيان : " اى عبد الرحمن با اهل مدينه سخن گوى ، به حقيقت دوست دارم كه در ميان رجال تشيع مانند تو ديده شود . و به او نسبت كيسانيت داده شده ولى گفتهاند كه در زمان حضرت رضا ( ع ) از مذهب كيسانيه عدول كرده به مذهب حق گرائيد . ولى اصل نسبت محقق نيست و از اين جهت بزرگان علم رجال به اين نسبت اعتمادى ننموده تصديق به انحراف او نكرده اند بلكه روايات او را مورد قبول قرار داده اند .
75
نام کتاب : هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) نویسنده : سيد أحمد صفائي جلد : 1 صفحه : 75