نام کتاب : هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) نویسنده : سيد أحمد صفائي جلد : 1 صفحه : 147
و به آسمانها مسافرت نكرده و از آنها نگذشتهاى تا از ماوراء آسمانها اطلاع داشته باشى مع الوصف وجود موجودى را در آنها انكار ميكنى . آيا خردمند به خود اجازه مىدهد كه چيزى را كه نمىداند ونمىشناسد انكار كند ؟ " زنديق " : تاكنون كسى جز شما با من اينطور سخن نگفته بود . " امام " : پس نسبت بوجود خدا ترديد دارى شايد در جهان هستى خدايى باشد شايد نباشد ( و قاطع به نبود خدا نيستى و شايد در منطقهاى كه خارج از احساس است خدايى وجود داشته باشد ) . " زنديق " : شايد چنين باشد . " امام " : نادان حق اعتراض بر دانا ندارد و براى نادان دليلى نيست . اى برادر مصرى بفهم چه مىگويم . ما هرگز در وجود خدا ترديد نداريم ( اينكه براى تو برهان اقامه مىكنم ) . آيا نمىبينى آفتاب و ماه چگونه از مشرق خود به مغرب سير مىكنند و از چشم پنهان مىشوند ؟ ! سپس برميگردند و از مشرق طلوع مىكنند و هيچ گاه از مسير و مدار خود خارج نمىشوند ؟ ! و همچنين روز و شب جاى يكديگر را مىگيرند ؟ ! اين غروب و طلوع و تعاقب روز و شب دليل اين است كه حركت آفتاب و ماه و تعاقب روز و شب اضطرارى و جبرى است . و اگر حركت آفتاب و ماه به اختيار خودشان بود و مىتوانستند در نقطه مغرب توقف كنند چرا بر مىگشتند ( و بعد از غروب مجددا طلوع مىكردند ) و نيز اگر به اختيار خود حركت مىكردند چرا هميشه از خاور به باختر حركت مىكردند ، و ممكن بود به عكس حركت كنند يعنى از باختر به خاور حركت كنند ، و اگر روز و شب آزاد و مختار بودند چرا شب روز و روز شب نمىشد . اى برادر مصرى به خدا سوگند از حركت يكنواخت ناگزيرند . و همين اضطرار دليل وجود قدرتى است كه آنها را طبق مصلحت و حكمت با نظم و ترتيب مخصوصى حركت مىدهد . و آن قدرت بزرگتر و محكم تر از آفتاب و ماه و شب و روز است . اى برادر مذهب شما كه گمان مىكنيد دهر ( طبيعت ) موجودات را مىبرد و
147
نام کتاب : هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) نویسنده : سيد أحمد صفائي جلد : 1 صفحه : 147