نام کتاب : هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) نویسنده : سيد أحمد صفائي جلد : 1 صفحه : 104
" هشام " - پس براى چه ما وشما اختلاف داريم و از شام به همين جهت بسوى ما آمده با مناظره مىنمايى . چون سخن به اينجا رسيد شامى سكوت اختيار كرد . " امام " به شامى توجه كرده فرمود چرا سخن نمىگويى و پاسخ نمىدهى ؟ " شامى " : اگر بگويم ما اختلافى نداريم خلاف واقع گفتهام و اگر بگويم كتاب و سنت براى رفع اختلاف ما كافى است سخنى باطل گفتهام ، چه كتاب و سنت هر دو ذو وجوه و قابل توجيه و تفسيرند . و اگر بگويم با اينكه اختلاف داريم هر يك از ما به حق ادعا مىكنيم اعتراف كرده ام به اينكه قرآن و سنت اختلاف ما را رفع نكرده و براى حل اختلاف كافى نيست . بنابر اين پاسخ قانع كننده اى ندارم . الا آنكه من حق دارم همين اعتراض را نسبت به هشام وارد كنم و همين سؤال را با او برگردانم . " امام " - سؤال كن تا جواب قانع كننده بشنوى . " شامى " عين سؤال و جواب را تكرار كرد تا رسيد به اين قسمت كه امروز رافع اختلافات كيست ؟ " هشام " : اين بزرگوارى كه نزد ما نشسته و مردم براى حل مشكلات خود بسوى او شد رحال مىكنند و اخبار آسمانى را به تعليم آباء و اجدادش براى ما بيان مىفرمايد . " شامى " : از كجا بدانم كه اين بزرگوار حجت و راهنماى امروز است ؟ آزمايش كن و از هر چه مىخواهى بپرس . " شامى " : عذرى براى من باقى نگذاشتى بر من لازم است كه آنچه مىخواهم بپرسم . " امام " - اينك تو را از پرسش بى نياز مىكنم و براى تو جريان مسافرت و چگونگى راهت را بيان مىكنم سپس جريان مسافرت شامى را و آنچه در سفر واقع شده بود بدون كم و كاست بيان فرمود . " شامى " : راست گفتى هم اكنون اسلام آوردم .
104
نام کتاب : هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) نویسنده : سيد أحمد صفائي جلد : 1 صفحه : 104