نام کتاب : چهارده نور پاك ( فارسي ) نویسنده : دكتر عقيقى بخشايشي جلد : 1 صفحه : 91
< فهرس الموضوعات > اطلاع رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > دستور هجرت < / فهرس الموضوعات > از بنى جمح : امية بن خلف در اين شورا حضور داشتند . ( 1 ) اطلاع رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) ابن اسحاق مى گويد : دربارهء همين انجمن و تصميم نهايى قريش اين آيه نازل شد : " واذ يمكر بك الذين كفروا ليثبتوك او يقتلوك ، او يخرجوك ويمكرون ويمكر الله والله خير الماكرين . . . " . ( 2 ) ( هنگامى كه كافران از روى مكر و نيرنگ درباره تو نظر مى دادند تا تو را در بند كنند يا تو را بكشند يا تو را بيرون كنند ، آنان مكر و نقشه مى كشند و خداوند نيز نقشه و مكر مى كشد و او بهترين مكركنندگان است . . . ) همچنين خداوند در آيه زير حكايت مى كند : " ام يقولوان شاعر نتربص به ريب المنون قل تربصوا فانى معكم من المتربصين " ( 3 ) يا آنكه مى گويد : شاعرى است كه مرگ وى را انتظار مىكشيم ، بگو منتظر باشيد ، من هم با شما از انتظار برندگانيم . دستور هجرت رجال قريش با تصميم قاطع ، بر كشتن رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) پراكنده شدند و از طرفى جبرئيل فرود آمد و گفت : امشب در بسترى كه شبهاى گذشته مى خوابيدى ، مخواب . قريش بر حسب تصميم و تبانى قبلى ، از اول شب خانه رسول خدا را محاصره كردند و انتظار مى بردند تا هرگاه به خواب رود ، بر وى حمله برند . رسول خدا هم بر حسب وحى پروردگار و دستورى كه براى هجرت رسيده بود ، على ( عليه السلام ) را فرمود تا در بستر وى بخوابد و روپوش وى را بر خود بپوشاند و سپس در مكه بماند و امانتهاى مردم را كه نزد رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) بود به آنان برساند و سپس در يثرب به او بپيوندد و هنگامى كه قريش بر در خانه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) فراهم شده بودند ، ابوجهل بن هشام از روى مسخرگى گفت : محمد گمان مى برد كه اگر شما از وى پيروى كنيد ، پادشاهان عرب و عجم خواهيد بود و پس از مردن