دفن نمىكرديد [1] ، پس از خدا بترسيد ، و از مال خود ، سرمايهاى پيش بفرستيد ، زيرا پيشينيان شما در دنيا به اندازهء نياز خود برمىداشتند ، و بقيه را به برادران مؤمن و بينوايان و يتيمان و پيرزنانشان مىدادند ، پس سر از خواب گران برداريد ، زيرا مرگ پايهء زندگى دنيا را لرزانده و شادى و سرورى براى خردمندان باقى نگذاشته است . بدانيد ! كسى كه خدا را شناخت ، به او عشق ورزيد و اطاعتش كرد و كسى كه دشمنى شيطان را شناخت ، از فرمانش پيروى نكرد و كسى كه دنيا و فريبش را به اهل آن شناخت زهد پيشه نمود و مؤمن به لهو و لعب سرگرم نمىشود و فقط همّتش صرف تفكر و عبرت مىگردد ، و شعارش در قيام و قعود و در تمام احوال ، ياد خداست ، گفتارش ذكر و سكوتش فكر و ديدگاهش عبرتگيرى است زيرا مىداند كه صبح و شامش در ميان سه خطر احتمالى سپرى مىشود : يا بلا وارد مىشود ، يا نعمت از دست مىرود و يا مرگ ، زندگى را به پايان مىبرد ، پس ياد مرگ عيش و نوش هر عاقلى را مكدّر مىسازد ، پس جاى شگفتى است كه مردم نداى رحيل ( و بار سفر بستن ) را مىشنوند ، باز هم از تهيهء زاد و توشه غافلند ، با اينكه مىدانند هر سفرى توشهاى لازم دارد پس همگى در دنيا حبس شدهاند ، ولى به لهو و فراموشى گرفتارند . در ذيل آيهء شريفهء : * ( وَآتَيْناه الْحُكْمَ صَبِيًّا ) * [2] : در حال كودكى ، ما فرمان نبوّت ( و عقل كافى ) به او داديم .
[1] علامهء شعرانى : لو تكاشفتم لما تدافنتم اگر عيبهايتان براى يك ديگر روشن مىشد ، به دفن اموات اقدام نمىكرديد . [2] مريم / 12