نام کتاب : إرشاد القلوب ( فارسي ) نویسنده : الحسن بن محمد الديلمي جلد : 1 صفحه : 317
بدوزد همان گونه كه وقتى ابراهيم عليه السّلام را در كفّهء منجنيق نهادند ، تا او را به درون آتش پرتاب كنند ، جبرئيل نزد او آمد و گفت : آيا نيازى به كمك دارى ، اى خليل الله ؟ فرمود : به تو نه . زيرا ابراهيم عليه السّلام اعتماد كامل به خدا داشت و نجات را از او مىخواست ، خداوند نيز آتش را برايش سرد كرد و به او گزندى نرساند ، و زمين را برايش به گل و درختان ميوهدار ، تبديل نمود ، و او را ستود و فرمود : * ( وَإِبْراهِيمَ الَّذِي وَفَّى ) * [1] ابراهيم به پيمان خود با ما وفا كرد . اينجاست كه مقام ابراهيم عليه السّلام با مقام يوسف تفاوت دارد ، زيرا يوسف عليه السّلام به هم بند خود فرمود : * ( اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ ) * : مرا به سلطان يادآورى كن . در اينجا يك لحظه به جاى خدا به بندهء او توجّه نمود ، و نتيجهاش اين شد كه : * ( فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ ) * [2] : مدّت چند سال در زندان ماند . روزى كسى به من ( مؤلف ) گفت : از كجا هزينهء زندگى را تأمين مىكنى ؟ گفتم : * ( وَلِلَّه خَزائِنُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَلكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَفْقَهُونَ ) * [3] : خزانههاى ( اموال ) آسمان و زمين در دست خداست و ليكن منافقان نمىدانند . مردى را در بيابان مشغول عبادت ديدند ، از او پرسيدند : غذايت از كجا تأمين مىشود ؟ گفت : از سوى خداى عزيز و دانا [4] ، سپس به دندانهايش اشاره نمود و گفت : هر آن كس كه دندان دهد ، نان دهد و با لطف خود ما را سير مىكند . [5]
[1] نجم / 36 . [2] يوسف / 42 [3] منافقون / 6 [4] علَّامه شعرانى : صحيح « بيرر » است و آن جاى انبار گندم است . [5] علَّامه شعرانى : در اين نسخه هبل آمده ولى صحيح هشل است كه به معناى گندم دراز خوشه مىباشد .
317
نام کتاب : إرشاد القلوب ( فارسي ) نویسنده : الحسن بن محمد الديلمي جلد : 1 صفحه : 317