شده است و « طبرانى » ، « ابو يعلى » ، « بزّاز » ، « احمد » به ذكر آن پرداختهاند و « ابن حجر » هم ، در [ صواعق ص 101 ] از حديث مزبور ياد كرده است و اضافه نموده : حديث مزبور را « بزّاز » و « طبرانى » نقل كردهاند . [ اسد الغابة 5 / 367 ] مىنويسد : « حكيم بن جبير » از « حبيب بن ابى ثابت » نقل كرده است كه در يكى از روزها ، حضور گروهى از پيرمردان خود بوديم ، در آن هنگام حضرت على بن الحسين عليهما السّلام از كنار ما عبور كرد با برخى از مردم قريش در رابطهء با زنى كه با او ازدواج كرده و از اين ازدواج راضى نبود ، با كسى كه آن زن به همسرى حضرتش در آورده بود منازعه داشت ؛ پيرمردان انصار گفتند : از منازعهاى كه با حضرت داريد در شگفتيم ؛ زيرا بخاطر داريم چندى قبل بين شما و فلان قبيله نزاع بود و خود شما مىگفتيد : پيران قبيلهء ما روايت كردهاند كه گروهى از مردم قبيله ما با رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله ملاقات كرده و اظهار داشتند ، اگر اجازه دهيد ، به جبران آنچه خدا از بركت وجود شما به ما اعطا فرموده بوسيلهء شما ما را فضيلت بخشيده و مورد اكرام خود قرار داده است ، عطايائى حضور انور شما تقديم داريم ؟ حق تعالى در برابر پيشنهاد آنها اين آيه را نازل فرمود : * ( قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْه أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى ) * ؛ اى پيغمبر ! به پيشنهاد آنان توجهى نكن و در پاسخ آنها بگو ما مزدى از شما نمىخواهيم اگر مايل هستيد كار ما را در حدّ توانائى خود جبران كنيد دوستى و علاقهمندى نزديكان مرا از خاطر نبريد . ما هستيم كه شما را به آن مردم دلالت مىكنيم . « ابن منذر » اين حديث را نقل كرده است . [ ذخائر العقبى ص 25 ] گفته است : رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : خداى تعالى مزد رسالت مرا محبت و علاقهمندى شما به اهل بيتم قرار داده است و من فرداى قيامت شما را مسئول مىدانم كه با بازماندگان من چه كرديد ! « ملا » اين حديث را در « سيره » اش روايت كرده است .