و خطاب به على عليه السّلام ، فرمود : يا ابا تراب ! چگونه است تو را خاك آلود مشاهده مىكنم . پس از اين فرمود : آيا مىخواهيد به شما اطلاع دهم از دو مردى كه شقىترين و بدبختترين مردمانند ؟ در پاسخ گفتيم : آرى ! فرمود : يكى از آن دو تن ، « احيمر ثمود » است كه ناقهء صالح را پى كرد و ديگرى كسى است كه ضربتى بر سر تو وارد مىآورد آن چنانكه محاسنت را از خون سرت آلوده مىسازد ! مؤلف گويد : اين حديث را « احمد حنبل » در [ مسند 4 / 262 ] و « حاكم » در [ مستدرك الصحيحين 3 / 140 ] و « طحاوى » در [ مشكل الاثار 1 / 351 ] و « متّقى » در [ كنز العمال 6 / 399 ] متذكر شدهاند و اظهار داشته است اين حديث را « بغوى » و « طبرانى » و « ابن مردويه » و « ابو نعيم » و « ابن عساكر » و « ابن النجّار » هم ، متعرض شدهاند . [ كنز العمال 4 / 390 ] روايت كرده است كه در يكى از روزها ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله وارد مسجد شد ، مشاهده كرد كه حضرت على عليه السّلام خوابيده در حالى كه عبا از روى بدنش يك طرف افتاده و پشتش از خاك زمين ، خاك آلود شده است . رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله با دست مباركش خاك را از پشت حضرت على عليه السّلام پاك كرد و فرمود : اى أبا تراب ! از خواب برخيز . از آن به بعد ، هيچ اسمى را حضرت على عليه السّلام بهتر از آن اسم كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله براى او نهاده بود ، نمىدانست . اين حديث را « ابو نعيم » در باب « معرفت » از « سهل بن سعد ساعدى » روايت كرده است . [ هيثمى در مجمع 9 / 111 ] از « ابن عباس » روايت كرده است ، گفت : آنگاه كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله ميان مهاجر و انصار ، برادرى برقرار كرد و برادرى از آنان ، براى على عليه السّلام معيّن نكرد . حضرت على عليه السّلام از اين پيشآمد ناراحت شد و از آن محل بيرون آمد و در كنار جوى آبى دست زير سر گذاشت و خوابيد . در اين هنگام باد وزيد و بدن حضرتش را خاك آلود ساخت . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله كه على عليه السّلام را