توجه كرد كه عبا از روى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام افتاده و پشت على كه روى زمين قرار گرفته و خاك آلود است ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله خاك را از پشت على عليه السّلام پاك كرد و دوبار خطاب به او ، گفت : يا ابا تراب ! از خواب برخيز و بنشين . مؤلف گويد : همين حديث را « بخارى » با اختلاف اندكى در كتاب « صلوة » در باب خوابيدن مردها در مسجد ، و در كتاب « ادب » در باب كنيه نهادن به « ابو تراب » ، و در كتاب « استيذان » در باب خواب قيلوله در مسجد ، متذكر شده است . و همچنين « بخارى » در كتاب « الادب الفرد » در باب كسى كه ديگرى را به كنيه بنامد كه اثرى از آن چيز در آن باشد ، آورده است . « مسلم » هم ، در صحيحش در كتاب « فضائل الصحابه » در باب فضائل على بن ابيطالب عليه السّلام و « ابن جرير طبرى » هم ، در [ تاريخ 2 / 124 ] متذكر شدهاند . [ خصائص نسائى ص 39 ] به سند خود ، از « عمّار بن ياسر » روايت كرده است كه من و على بن ابيطالب عليه السّلام در غزوه عشيره كه در بطن ينبع اتفاق افتاد به مرافقت يكديگر به انجام وظيفه مىپرداختيم . هنگامى كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله به آنجا وارد شد ، مدت يكماه در آنجا اقامت گزيد . و با « بنى مدلج » و هم سوگندان آنان از مردم « ضمره » مصالحه كرد و از آنان وداع نمود ، در اين رابطه ، حضرت على عليه السّلام به من ، فرمود : اى ابا اليقظان آيا حاضرى با گروهى از بنى مدلج كه به كار چشمهء خود پرداختهاند ملاقات كرده تا ببينيم آنان چه مىكنند و رفتارشان چگونه است ؟ بعرض رسانيدم : در صورتى كه مايل باشيد ، حاضرم همراه شما بديدارشان بروم . بنا به پيشنهاد حضرت على عليه السّلام بسوى آنها رفتيم و ساعتى به طرز رفتارشان نظارهگر بوديم ، طولى نكشيد كه احساس خستگى كرده و تمايل بخواب پيدا كرديم در اين هنگام از كنار آنها دور شده و در سايهء درخت خرما در روى خاك آرميديم . بخدا سوگند ! كسى مانع از خواب ما نشد مگر اينكه پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله كنار ما تشريففرما گشته و ما را كه خاك آلود شده بوديم ، از خواب بيدار كرد